پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايد: نيكي به پدر و مادر عمر را زياد- دروغ، روزي را كم- و دعا، قضا را دفع مي‌كند. پيامبر اکرم (ص) : با قرآن همنشين شويد و پيشوای خويشش کنيد که قرآن گفتار پروردگار جهانيان است . عليکم بالقرآن ، فاتخذوه اماما و قائدا فانه کلام رب العلمين . نهج الفصاحه

نقدی بر کتاب «مکتب در فرایند تکامل» - قسمت پنجم - حسین کهفی


بسمه تعالی

نقدی بر کتاب «مکتب در فرایند تکامل»

قسمت پنجم

نویسنده در مبحث دوم کتاب خود به تشریح و تعریف خطوط فکری و موازی در درون شیعه و سیر تدریجی تکامل آنها مي پردازد که از آن میان، به غلات شیعه، مفوّضه، مقصره و میانه روان در تفکرات شیعه پرداخته است. وی در مورد پیدایش غُلات در اسلام می نویسد "فکر این که پیامبر(ص) موجودی فوق بشری بود، بلافاصله پس از درگذشت آن حضرت آغاز شد. بنابر روایات تاریخی پس از آنکه خبر درگذشت آن حضرت پخش گردید، یکی از صحابه اظهار کرد که وی وفات نفرموده و تنها از نظرها غائب شده است تا بعدا ً مراجعت کند و دست و پای کسانی را که بدو نسبت وفات دهند قطع کند.[1]" وی با بیان این مطالب شروع غلو در اسلام را به عصر خلیفه ی دوم - عمر- اختصاص داده است. در پاورقی این صفحه، سند خویش را از سیره ی ابن هشام و تاریخ طبری آورده است. عینا ً همین مطالب در تاریخ کامل ابن اثیر و سیره ی ابن اسحاق نیز نقل شده است[2]. آقای مدرسی با زیرکی برای آنکه خود را درگیر با اهل سنت نکند، نام خلیفه ی دوم را به عنوان بنیانگذار اولیه ی تفکر غالی در اسلام ، حذف کرده است. وی در ادامه، برای مشخص کردن پیدایش تفکر اهل غلو در اسلام می نویسد: ادعای مشابه، پس از شهادت حضرت امام علی(ع) شنیده شد که گروهی ادعا کردند آن حضرت همچنان زنده است و نخواهد مرد تا آن که سراسر جهان را فتح کند و عرب را به انقیاد و اطاعت امر خود وادار سازد. همین ادعا بار دیگر پس از درگذشت فرزند آن حضرت، محمد بن الحنفیه، در سال 81 هجری مجددا ً شنیده می شود که بسیاری از هواداران وی می گفتند که وی نمرده است، بلکه خود را از مردمان پنهان کرده است و سرانجام در آخر الزمان ظهور خواهد کرد تا جهان را از عدل و داد پر کند، پس از آن که از ظلم و جور آکنده شده باشد. این اعتقاد در میان سواد اعظم مسلمانان با نام غلوّ شناخته شده.[3]

نويسنده در ادامه می افزاید: از اوایل قرن دوم هجری به بعد، افراد و گروههای متعددی پیدا شدند که افرادی از خاندان پیامبر را به عنوان خدا می شناختند. برخی گزارش ها، سابقه ي این تفکر را به قرن اول می رسانند که پس از شهادت امام علی(ع) عده ای ادعا کردند که او خدا بوده و اکنون چهره ی خود را به نشانه ی غضب از بندگان خویش پوشانیده است.[4]

آقای مدرسی می افزاید: همچنین افراد و گروه های متعدد دیگری بودند که امام صادق(ع) یا ساير ائمه ی اطهار را خدا می خواندند.[5]

آنچه مشهود است، تعریف آقای مدرسی در قرن اول و دوم هجری، از اهل غله و جماعت غلات عبارت بود از اینکه عده ای اعتقاد می آورند که حضرت رسول یا یکی از امامان یا فرزندانشان بعد از وفات، دوباره زنده شده و جهان را پر از عدل و داد می کنند، و او چهره ی خداوند است و خود خداست.

یعنی غلات دو ویژگی اساسی داشتند. یکی اینکه رهبرشان نمی مرده و دوباره بازگشت می کرده، دوم اینکه آن رهبر یا خداست یا چهره ای از خداوند.

این باور اولیه، از طرز تفکر غلات که مورد تأیید ما نیز هست هیچ وقت در درون شیعه رسوخ نکرده است و به اسناد تاریخی هیچ کدام از امامان یا مومنان واقعی و دانشمندان شیعه در سراسر تارسخ شیعه، حتی در یک مورد، به این تفکر روی نیاورده اند و همانطور که خود نویسنده در جای جای کتاب خود آورده است همیشه این افراد مورد لعن و طرد ائمه قرار می گرفته اند. از حضرت علی(ع) تا امام حسن عسکری(ع) بطور استثناء، همه این باور را رد و طرفداران آن را طرد کرده اند. اما نویسنده در ادامه تناقضات زیادی که در حرف هایش در این کتاب وجود دارد، اظهار می دارد که در اوایل قرن دوم جناح هایی از شیعه بین اهل غلو و تشیع پیوند زده اند. می نویسد: "نظریات جدید دیگری توسط یک جناح جدید تندرو در مذهب شیعه مطرح شد. این جناح که افکار خود را از نظریات مذهب کیسانیّه که اکنون دیگر ناپدید شده بود می گرفت، نوعی پیوند میان تشیّع و غالی گری بود.[6]"

به نظر ما این غلات بودند که در تفکرشان كه دیگر در قرن دوم زیاد خریداری نداشت تغییراتی را ایجاد کرده بودند و بعضی از تندروی ها را کنار گذاشته و خود را به شیعه نزدیک می کردند، نه اینکه شیعیان واقعی به سوی آنها گرایش کرده باشند. ما حتی یک روایت از ائمه در تأیید آنها و یا نرم شدن در برابر نظرات آنها داریم. اینکه شیعه با اهل غلو پیوند خورده است تنها یک تهمت و افترا به خاندان ائمه ی اطهار است. نویسنده با بیان این مطالب می خواهد شیعه را دست خورده ی افکار مختلف معرفی نماید که بدین ترتیب در سیر تاریخی، رو به تکامل و رشد قرار گرفته است. آنچه که همه باید بدانند این است که تعریف شیعه نزد شیعیان همان سخنانی ست که از منابع صحیح و اثبات شده ی رجالی و حدیثی از زبان  پیامبر اکرم و دوازده امام بعد از ایشان بیان شده است. اگر در این سخنان در طول زمان به صورت اصولی تغییر و تحول و گرایش به سوی تفکری خاص صورت گرفته باشد، ما می پذیریم که خلط یا آمیزش اندیشه های دیگر به شیعه وارد شده است، در حالیکه کوچکترین تغییری در نظرات اصولی ائمه ی اطهار (سلام ا... علیهم اجمعین) در طول 329 سال اول تاریخ اسلام صورت نگرفته است. این مکتب، تکامل را در بطن خود، همانند قرآن نهفته دارد و با گذشت زمان نیاز تحولی مردم به آن از بطن آن بروز کرده و به مردم ارائه می شود، هیچ گاه خود متحول نمی گردد. مگر قرآن متحول می شود که معصومین نیز متحول شوند و متکامل گردند؟ بلکه مردم با تکامل خویش در علم و معرفت، اخلاق، عرفان، جامعه، خانواده و ... بتدریج نیاز خود به امور جدید را از بطن قرآن و سخنان ائمه ی بزرگ شیعه استخراج می نمایند. حضور دوازده امام در سه قرن اول تاریخ اسلام بیانگر این موضوع است که مردم در تحولات مختلف و بزرگی که در زندگیشان چه از نظر فکری، سیاسی، اجتماعی، حوادث، جنگها، اختلافها و بلاهای طبیعی و ... رخ می دهد، بتوانند در شرایط جدید و در کوران مسائل فوق راه خود را به سوی خداوند محفوظ داشته و از صراط مستقیم دور نگردند. بی دینی، شک، درون گرایی، مادی گرایی، دنیا خواهی، مقدس مآبی، تقدس گرایی، خیانت، ظهور افکار مخالف، علم گرایی، سوء استفاده از دین، دین سیاسی، دین گریزی، دین ستیزی، دین دنیایی و ... همه و همه در این سیصد سال بروز کرد و راه برون رفت از این شرایط توسط قرآن و تعبیر و تأویل آیات آن به وسیله ی ائمه ی دوازده گانه ی شیعه طرح و ابداع گردید و کثرت و شدت روایات صحیح موجود از آنها در همین زمینه هاست. در همان دوران، گروههای کلامی اشاعره، معتزله، مرجئه، قدریون، جبریون ظهور کردند. افکار هلنیستی یونان و روم در جهان اسلامی رسوخ کرد. تفکرهای بودایی، هندویی، مزدکی و مانی و زرتشتی در میان مردم رخنه نمود. مرتاضی گری و جادو و سحر رواج یافت. دنیا دوستی، تملق، قدرت خواهی و شهوت پرستی گسترش یافت. فقط در نیمه ی اول قرن سوم هجری، حدود 90 فرقه ی مذهبی اسلامی وجود داشت که اکثر آنها دست از دنیا کشیدن و گوشه نشینی را یک اطاعت بزرگ می دانستند[7]. هر حادثه یا هر تحول و یا هر انحراف یا هر تعبیر جدید یا هر نوع باور جدید که بشر توانایی آن را داشت که از خود ارائه دهد، در طول این سیصد سال انجام داد و در برابر آن ائمه ی بزرگ شیعه (صلوات ا... علیهم اجمعین) واکنش مناسب و راه برون رفت از آن معضل را ارائه دادند و هیچ تکامل و تحولی در نوع تربیت و به تعالی رساندن مومنان بجز اصولی که از قرآن و سنت رسول(ص) و سیره ی ائمه ی گذشته بوده است، دیده نشده است. بدین مفهوم که حتی یک رکعت به نماز واجب اضافه یا کم نشد، یک آیه به قرآن اضافه یا کم نشد، سنت رسول لغو نگردید، در حاشیه قرار نگرفت، سیر و سلوک عرفانی شکل جدید نیافت، جهاد، حج و روزه، زکات و ... لغو یا خفیف شمرده نشد. تنها، شیوه ی اجرای آن یا فهم درست آن در شرایط مختلف، تطبیق می یافت. این تطابق به مفهوم تکامل نیست که اگر چنین بود یقینا ً پیامبران دیگری ظهور می یافتند، در حالیکه سلسله ی نبوت با حضرت رسول اکرم(ص) به پایان رسید.

آقای مدرسی در ادامه ی صحبت خود در مورد اهل غلو می نویسد: "در دهه های سوم و چهارم قرن دوم هجری در دوره ی زندگی و امامت امام صادق(ع) گروه دیگری از غلات در جامعه ی شیعه پدیدار شدند. این گروه به بسیاری از نظریات و عقاید گروه اکنون تقریبا ً ناپدید شده ي کيسانیّه که خود را دنباله رو آنان می دانستند علاقمند بوده و از آن جانب داری می کردند، از جمله به پیروی آنها ائمه ی آل محمد را موجوداتی فوق بشری می خواندند که دارای علم نامحدود از جمله علم بر غیب و قدرت تصرف در کائنات بودند. این گروه جدید از غلات پیامبر و ائمه را خدا نمی خواندند بلکه معتقد بودند که خداوند کار جهان از خلق و رزق و اختیار تشریح احکام را به آنان تفویض فرموده است. نتیجتا ً پیامبر و ائمه عمدتا ً تمام کارهایی را که خداوند باید انجام دهد، انجام می دهند با این فرق که قدرت خدا اصلی و قدرت آنان تبعی و فرعی است.[8]" و می افزاید: این فکر به زودی در سنت شیعه با کلمه ی تفویض شناخته شد که گروه مزبور را به این اعتبار مفوضه  نامیدند.[9]

همانطور که خود نویسنده در صفحات بعدی کتابش توضیح داده است، بنیان گذار این تفکر سمعان نهدی (متوفی 119) از رؤسای کیسانیّه بود. که در دهه ی چهارم قرن دوم در زمان امام صادق(ع) بوسیله ی ابوالخطاب محمد بن  ابی زینب اسدی (متوفی 138) مجددا ً طرح گردیده و به گروه طرفدار او خطّابیه اطلاق می شود. او روح خدا در مقام تنزل به صورت انسان را در شکل امام صادق(ع) مجسم شده می دانست. به نظر نویسندگان دائرة المعارف بزرگ اسلامی[10]، او یک انقلابی بر علیه عباسیان بود که در مورد عقاید غلو آمیزی که در منابع گوناگون به او نسبت داده اند باید با احتیاط کامل برخورد کرد. به هر حال در تاریخ، او را به عنوان کسی که عقاید غلو آمیزی داشته است می خوانند و بنابر روایات مختلف در مواضع گوناگون مورد لعن و نفرین امام صادق قرار گرفته است[11] و او را کسی شمرده اند که شیطان بر او نزول می کرده است. در هر صورت مفوّضه که شکل پیشرفته ی آن در چهره ی خطّابیه ظهور یافته بود نیز از انحراف یا تکامل و رشد شیعه ی امامی به وجود نیامده بود و خیلی زود و سریع ازسوی امامان شیعه دفع شدند. تا به اینجا هم به اسناد تاریخی و هم به روایات و احادیث بسیار، مشخص می شود که اهل غلو و اهل تفویض، از نظر امامان معصوم ما طرد و لعن شده اند و نویسنده ی کتاب، خود بسیار سعی کرده است که همین امر را اثبات کند که ما از او پذیرفته ایم. اما نکته ی اساسی و خلطی که نویسنده- آقای مدرسی- در این بخش از کتاب خود به زیرکی انجام داده است، این است که خط فکری و اعتقادات زمینه ای و دامنه ای اهل غلو و تفویض را، داخل اعتقادات شیعه و امامان معصوم کرده است و نظرهایی از عقاید غلات و اهل تفویض را داخل شده در شیعه ی امامی معرفی می کند، که به هیچ وجه صحت ندارد و ائمه ی ما همیشه با این نظريات مخالفت کرده اند.

بعد از این تلاش که نویسنده ی کتاب سعی دارد عقاید اهل غلو و تفویض را رسوخ یافته در تشیع جلوه دهد، اقدام پیچیده ی دیگری را صورت داده است تا بخشی از اعتقادات شیعه را وابسته به تفکر مفوّضه تلقی نماید. وی با بیان تعدادی از نظرات اعتقادی اهل غلو و اهل تفویض در کنار بعضی از عقاید اهل تشیع، همه ی آنها را متعلق به اهل غلو معرفی می کند. به بخشی از سخنان ایشان دقت فرمایید: "اهل تفویض، ائمه ی آل محمد را موجوداتی فوق بشری می خواندند که دارای علم نا محدود از جمله علم بر غیب و قدرت تصرف در کائنات بودند. این گروه جدید از غلات، پیامبر و ائمه را خدا نمی خواندند بلکه معتقد بودند که خداوند کار جهان از خلق و رزق و اختیار تشریح احکام را به آنان تفویض فرموده است.[12]" در جای دیگر می گوید: آنها (مفوّضه) ائمه را گرچه خدا ندانستند ولی آنان را به ناحق از مقام واقعی خود بالا برده و با نسبت دادن علم و قدرت نامحدود و معجزات و نظایر آن، موجوداتی فوق بشری و غير طبيعي معرفی کرده بودند.[13]

در ادامه می نویسد: مفوّضه معتقد بودند که پیامبر و ائمه، اولین و تنها مخلوقاتی هستند که مستقیما ً به دست قدرت حق ، از ماده ای متفاوت از سایر بشر آفریده شدند. خداوند آن گاه قدرت و مسئولیت امور عالم خلقت را به ایشان واگذار فرموده، پس هرچه در این جهان روی می دهد از آنان است. ... آنها می توانند حکمی شرعی را تشریع یا نسخ کنند، حلال را حرام یا حرام را حلال نمایند، آنان بر همه چيز از جمله غیب آگاهند. بعضی از مفوّضه می گفتند که ائمه نیز مانند پیامبر وحی دریافت می کنند. آنان نه تنها زبان همه ی انسانها را می فهمند، بلکه زبان پرندگان و حیوانات را هم می شناسند. آنان دارای توانايی غیر محدود و علم نامحدود و خالق همه چیزند و روح آنان در همه جا حضور دارد.[14]  مسلم است که بسیاری از نظرات ارائه شده ی مفوّضه از نظر شیعه، غلط بوده و جایی در میان حق ندارد. اما لابلای سخنان گفته شده ی آنها، مواردی هست که صحت دارد و نمی تواند صرفا ً نظر مفوّضه باشد و خود شیعه به آن معتقد است. این باورها كه وارداتی نبوده بلکه صادراتی است، از جمله موارد ذیل است:

1 ائمه ی ما علم وسیع و گسترده پیرامون همه چیز در عالم را دارا می باشند.

2 امامان ما دارای قدرت ها و خرق عادات بسیار می باشند.

3 امامان معصوم ما قادر هستند که حکمی شرعی را تشریع نمایند.

4 امامان ما از علم غیب بهره های فراوان برده اند و از غیب آگاه هستند.

5 ائمه ی ما زبان حیوانات را فهم می کنند.

6 روح آنان در همه جا حضور دارد و می توانند حقایق را کشف نمایند.

و ... .

درست است که این مسائل در لابلای سخنان مفوّضه از طرف آقای مدرسی القا می شود، اما این اعتقادات درست شیعه است که با دیگر اعتقادات غلط مفوّضه که مخالف حق و عقل و نص و حدیث است، تفاوت دارد. اما آقای مدرسی درست و غلط را روی هم ریخته و همه را به مفوّضه متهم کرده است و بدین ترتیب خواننده را دچار شک و تردید در برابر اعتقادات سنتی و ایمانی خود نسبت به ائمه می نماید. ایشان با معرفی کردن امامان معصوم به عنوان انسان های عادی و علمای ابرار که فقط از عقل و تدبیر و تلاش خود در دنیا بهره ور هستند، فرقی بین آنها با انسانهای عادی قرار نمی دهد الا اینکه امامان دانش بیشتر یا تقوای بیشتری از همان نوع بشری داشته اند. می نویسد: از همان زمان که گرایش های غالیانه به جامعه ی شیعه ی امامی رخنه کرده و اندک اندک برخی از شیعیان را به خود جلب می نمود، بسیاری از شیعیان و اصحاب ائمه ی اطهار به شدت با نسبت هرگونه صفات فوق بشری به آنان مخالف بوده و بر این نکته  تأکید می کردند که آنان فقط دانشمندانی پرهیزکار (علمای ابرار) بوده اند.[15] 

در ادامه می افزاید:  عده ای از خاندان پیامبر می آموختند و نقل حدیث و فتوا می کردند اما نه به عنوان امام مفترض الطاعه، بلکه به عنوان دانشمندانی از خاندان پیامبر.[16]" و ادامه می دهد: و گروهی از اصحاب ائمه با آنکه به شدت تمام با نسبت هرگونه امر غیر طبیعی مانند علم غیب به ائمه مخالفت می کردند، شیعه و مطیع بی چون و چرای آنان بودند و ایشان را امام و رهبر اسلام می دانستند.[17]

همانطور که مشاهده می شود، باقیمانده ی شیعیان از نظر آقای مدرسی به دو قسمت تقسیم شد. عده ای آنها را انسانهای معمولی و واجب الطاعه می دانستند و عده ای هم نمی دانستند. به غیراز این دو، بقیه اهل غلو و تفویض می باشند.

نویسنده ی کتاب برای مستند کردن سخن خود می نویسد: در دهه های نخستین قرن دوم، مهم ترین و محترم ترین شخصیت در این گرایش، یک دانشمند برجسته ی کوفه به نام ابو محمد عبد ا... بن ابی یعفور عبدی (متوفی131) بود که از نزدیک ترین اصحاب امام صادق(ع) به شمار می رفت. او یکی از صحابی مومن و وفادار امام بود و به عنوان تنها یا یکی از دو صحابی که کاملا ً مطیع و فرمانبردار او بوده، وی از آنان کمال رضایت داشته است، توسط امام ستایش شده است. در کلمات منقول از امام صادق درباره ی عبد ا... بن ابی یعفور، از او با توصیفاتی نادر و بی سابقه ستایش می شود، مانند آن که او در بهشت در خانه ای میان خانه ی پیامبر و امیر المومنین جای خواهد داشت. مع هذا باید توجه داشت که این دانشمند ائمه را تنها، علماء ابرار اتقیاء می دانست[18].

همانطور که ملاحظه می شود، آقای مدرسی مانند همه ی سخنانی که تا به حال از او نقل کرده ایم، باز هم دچار تناقضاتی در سخنان خود شده اند. با همه ی شدتی که بکار می برد تا امامان را افرادی عادی و بدون اطلاع از امور غیبی و دیگر کرامات بداند، نظر امام صادق(ع) را در مورد ابی یعفور بیان داشته که فرموده است در آخرت منزل وی بین خانه ی پیامبر و حضرت علی(ع) است. سوال اینجاست که اگر امام صادق(ع) یک انسان عادی و تنها یک عالم پاکدامن است با چه علمی از قیامت و نتیجه ی قیامت برای یک انسان سخن گفته است و چگونه تشخیص داده است که ابی یعفور به بهشت می رود، خانه برایش وجود دارد، آن هم در بین خانه ی رسول ا... و علی(ع) ؟؟!! آیا خود همین حاکی از علوم غیبی امام صادق(ع) نیست که نویسنده به آن اعتراف کرده است؟ در سراسر کتاب نویسنده، از این سخنان بسیار به چشم می خورد.

 اکنون ما برای اثبات این نظریه که امامان معصوم ما می توانند از علوم غیبی، کرامات و ... برخوردار باشند، مطالبی را بیان می داریم. برای بیان نظرات حدیثی، مجددا ً از کتاب اصول کافی مرحوم کلینی استفاده می کنیم که آقای مدرسی با آوردن احادیث بسیار زیادی از وی در کتابش، او را مورد تأیید قرار داده است[19].

1 امامان، صدای غیبی را می شنوند[20].

2 امامان، حجت خلق هستند، قبل از خلق بوده اند با خلق می باشند و بعد از خلق هم می باشند[21].

3 مردانی که بر سر اعراف در قیامت می ایستند و آدمیان را از سیمایشان می شناسند ائمه هستند[22].

4 امامان، ولیّ امر خدا، گنجینه ی علم خدا و صندوق وحی خدا هستند درآسمان و زمین[23].

5 امامان، نیکو آفرینش شده اند و درختان با آنها سخن می گویند[24].

6 اگر امامان نباشند، مردم خداوند را نمی شناسند[25].

7 امامان، نور خدا در زمین و آسمان هستند[26].

8 امامان، ارکان زمین اند[27].

9 امامان، تقسیم کننده ی جهنم و بهشت هستند[28].

10 امامان، علم به اجل ها و مرگ ها دارند.

11 امامان، علم به بلاها دارند.

12 امامان، می دانند هر آنچه را که پیامبران می دانند.

13 امامان، فصل الخطاب هستند.

14 امامان، عالم به حوادث جهان هستند[29].

15 نماز، زکات، روزه، حج و جهاد با امام و اعتقاد به او کامل می شود.

16 امامان، از گناه معصوم اند[30].

17 امامان ،در عالم ذر تحت توجه خاص خداوند، خلق و پرورش یافته اند.

18 امامان، حکمت را از علوم غیبی خداوند دریافت کرده اند[31].

19 امامان، از صلاله ی حضرت ابراهیم هستند و مخالفانشان به جهنم می روند[32].

ده ها موضوع و روایت متنوع دیگر پیرامون ویژگی های امامت در این فصل از اصول کافی وجود دارد. بدون استثناء تمام کتب حدیثی شیعه، این ویژگی ها از راویان مختلف ذکر شده و هیچ کس آنها را جزء اخبار اهل غلو و مفوّضه تلقی نکرده است. همه ی این صفت ها، صفت یک بنده ی مومن خداست و هیچ ربطی به صفات خداوند ندارد، بلکه خداوند به وسیله ی تقوا و پاکدامنی و ابتلاء و یا طرق دیگر به مومنان و به ویژه ائمه ی اطهار خواهد داد. در قرآن سخن از آصف بن برخیا کسی که نزد سلیمان(ع) به عنوان بنده ای از بندگان خدا که علم لدنی دارد، توانایی آوردن تخت بلقیس از صدها کیلومتر دورتر را عطا کرده است[33]. سامری که چندی با موسی(ع) مومن زیسته است، توانایی دیدن جای پای حضرت جبرئیل را بدست آورده است[34]. حضرت خضر چندین کار غیبی برای حضرت موسی(ع) انجام داده است[35].

اینها هیچکدام پیامبر نبوده اند اما قادر به انجام امور غیبی و آگاهی های پنهانی از گذشته و آینده گردیده بودند. چطور جانشینان پیامبر و خلفای برحقّ  آنها نمي توانند قدرت آسمانی و علم لدنّی داشته باشند.

مقام خلافت الهي انسان، در بطن خود، توانايي هاي فوق را به همراه دارد و براي همين توان بود كه خداوند به ملائكه دستور داد به آدم سجده كنند. در هر حال همان طوری که بیان گردید، نه تنها یعقوب کلینی این سخنان را از قول محدثین در مورد ائمه در کتب خود آورده است، بلکه همة علمای حدیث گو بدون استثناء در کتب خود روایاتی را که موارد فوق را تأیید کنند، آورده اند. آقای مدرسی فقط یک محدث شیعه را به ما معرفی نماید که در مورد امامت به توانایی های غیبی و کرامات و اتصال آنها به حق اعتقاد نداشته باشد. ابن بابویه، ابن قولویه، ابن قبه، شیخ مفید، شیخ طوسی و سید رضی و ... ، همه احادیث مربوط به اعجاز و کرامات و توانایی های امامان را در کتب خویش آورده اند که صدها جلد کتاب است. نه تنها شیعة امامیه به این امور معتقد و مؤمن است، که فرقه های دیگر اسلامی حتی مخالفان آنها به این امور صحه گذاشته اند، من جمله اهل تسنن که به بعضی از  آنها اشاره می شود:

1- فخر رازی در تفسیر کبیر ذیل تفسیر آیة کوثر می گوید که خدای تعالی خورشید را برای علی(ع) برگرداند[36].

2- ثعلبی نیز از عبد ا... بن حامد به سند خود از عروه بن عبد ا... روایتی در همین زمینه آورده است[37].

3- حضرت علی با خداوند نجوا می کرد. ترمذی به سند خود از جابر روایت کرده که در روز طائف رسول خدا(ص) با علی خلوت کرد و نجوای آن دو، طول کشید. مردم گفتند چقدر گفتگوی آنها به طول انجامید. رسول خدا(ص) فرمود: «من با او گفتگوی خصوصی نداشتم، خدای تعالی با او نجوا داشت.» ترمذی این مطلب را در صحیح خود که کتاب مستند اهل سنت است، آورده است[38]  و این روایت در کنز العمال آمده است[39].

4- بعضی از امور حضرت علی در برابر حضرت رسول را خداوند به طور مستقیم سامان می داد[40].

5- حضرت علی(ع) دست قطع شده را با دعا به هم متصل کرد. فخر رازی در تفسیر کبیر خود آورده است: حضرت علی(ع) دست مرد سیاهی را که به دلیل  دزدی قطع کرده بود، به دلیل اعتراف به حقانیت اسلام و امام دوباره پیوند داد. وی می نویسد: حضرت دست خود را بر ساعد او گذاشت و با دستمالی، دست و ساعد او را بست و دعایی خواند؛ پس صدایی از آسمان شنیده شد که دستمال را از روی دست او بردارید. دستمال را برداشتیم، دیدیم دست به اذن خدا و صنع جمیلش بهبودی یافت[41].

6 - در کتاب ریاض النضره از ابوذر غفاری ضمن بیان روایتی که از کرامت خاندان امامت است، در انتهای روایت چنین آورده است: ابوذر غفاری بعد از آنکه در خانة حضرت علی(ع) کرامات عجیبی دید، متعجب به نزد رسول آمد و ماجرا را تعریف کرد. پیامبر فرمود: ای اباذر، برای خداوند عزوجل فرشتگانی سیاح است که در زمین می گردند و مأمور هستند که آل محمد را کمک کنند[42].

7 - در خانة علی(ع) و حضرت زهرا (س) رزق از آسمان می رسید، همانگونه که برای حضرت مریم و زکریا می رسید[43].

8 - در صورتی که حضرت علی نفرین می کرد، بلافاصله مستجاب می شد[44].

9- در کتاب اصابه ابن حجر، حدیث عجیب دیگری نقل است که شخصی به نام قبس بن تمیم به دعای حضرت علی(ع) تا سال پانصد و هفده هجری، یعنی حدود پانصد سال زنده بود، و از حضرت علی(ع) و پیامبر اکرم حدیث نقل می کرده[45].

10- وقتي حضرت علي به جنگ مي رفت، جبرئيل سمت راست و ميكائيل سمت چپ او به حركت در مي آمدند. اين روايات را احمد بن حنبل، يكي از رهبران اهل تسنن بيان داشته است[46].

11- علی(ع) تأویل کنندة باطن قرآن است[47].

12- علی(ع) قدرت پیش گویی آینده را داشت و پیش گویی های بسیاری انجام داد و همه محقق گردید[48].

13- توان جسمی حضرت علی(ع) توانی آسمانی بود، به طوری که در خیبر را که او یک تنه بلند کرد، چهل نفر نتوانستند بلند کنند؛ و بعضاً روایت کرده اند که تا هفتاد نفر هم نتوانستند آن در را جابجا کنند [49].

فخر رازی در تفسیر کبیر خود، ذیل سورة کهف آیة « ام حسبت ان اصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجبا» در ششمین دلیلی که بر امکان وقوع کرامات اقامه کرده، می گوید: « ... لذا علی بن ابیطالب کرّم ا... وجهه را می بینیم که می فرماید: به خدا سوگند در خیبر را در آن حال با نیروی جسمانی نکندم، بلکه با نیروی ربانی و آسماني كندم؛ و اين بدان جهت است كه علي كرم ا... وجهه در آن حال بکلی از عالم ماده و جسم منقطع شد، ملائکه نور عالم کبریاء را بر دلش تابیدند؛ در نتیجه روحی قوی شبیه به ارواح ملکی شد و اشعة عالم قدس و عظمت در دلش تلألؤ کرد و قدرتی یافت که دیگران هرگز چنین قدرتی پیدا نمی کنند.»

14- علی(ع) توسط حضرت رسول مأمور به دعوت جن به اسلام شد[50].

15- علی(ع) از همة علوم زمینی و آسمانی خبر داشت و می گفت: سلونی قبل ان تفقدونی، بپرسید از من قبل از آنکه مرا از دست دهید[51].

16- هیچ کس از پل صراط نمی گذرد، مگر با اجازة علی(ع) [52].

17- علی(ع) تقسیم کنندة بهشت و دوزخ است[53].

18- نطفة حضرت فاطمه از میوة درخت بهشتی است که حضرت رسول تناول کرده اند[54].

19- حضرت رسول، حضرت زهرا(س) را طاهر و مطهر و همچون فرشتگان پاک می دانست[55].

20 امام حسن و امام حسين توسط فرشتگان حفاظت مي شدند[56].

21- سر بریدة حسین(ع) سورة کهف می خواند و آسمان و زمین و جن برای او متحول شدند[57].

22- نور رسول خدا و حضرت علی قبل از خلقت آدم خلق شده بود[58].

23- حضرت آدم خدا را به حق محمد، علی، فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام سوگند داد و توبه اش قبول شد[59].

24- حضرت علی و حضرت رسول از یک شجره اند[60].

25- خداوند از میان همة اهل زمین، علی(ع) را برگزیده است[61].

26- خداوند حضرت رسول را به علی(ع) تأکید کرده است، در تاریخ بغداد آمده است.

انس بن مالک روایت کرده که رسول خدا فرمود: وقتی مرا به معراج بردند، دیدم که بر ساق عرش نوشته «لا اله الا ا... محمد رسول ا... ایدته بعلی، معبودی جز خدا نیست، محمد فرستادة اوست و من او را به وسیلة علی تأیید کردم.[62]»

27 - علي مولود كعبه و خود به مانند كعبه است[63].

28- رسول خدا فرمود: اگر ایمان حضرت علی(ع) یک طرف، و تمامی آسمان ها و زمین در طرف دیگر کفة ترازو قرار گیرد، کفه حضرت علی سنگین تر است.

29- در اینکه نماز قبول نمی شود، مگر آنکه بر محمد و آل او صلوات فرستاده شود.

30- آل محمد عبارتند از علی(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع).

31- آیة تطهیر دربارة رسول خدا و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام می باشد.

32- مباهلة رسول خدا همراه با علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام بوده است.

اکنون خوانندگان خود می توانند قضاوت کنند که سخنان آقای مدرسی چقدر بی سند و مدرک است و فضیلت خاندان ائمة اطهار در نظر موافقان و مخالفانش چقدر عظیم است. به طوری که همگی بر آسمانی بودن آنها و توانا بودنشان بر علوم غیبی و کرامات عظیمشان اعتراف دارند.

چرا و به چه دلیل این واقعیت های مبرز، از سوی آقای مدرسی به عنوان نظرات اهل غلو و یا مفوضه خوانده شده است. اینها متن اساسی اسلام هستند و انکار آنها، انکار اسلام است.

                                                                                            حسین کهفی

                                                                                         آذر 1388

1 صفحه ی 59 کتاب

2 الکامل فی التاریخ ابن اثیر صفحه ی 1197

3 صفحه ی 60 کتاب

4 صفحه ی 60 کتاب

5- صفحه ی 61 کتاب

6 صفحه ی 40 کتاب

7 - «مغز متفکر جهان»، از مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ، ترجمه ی ذبیح ا... منصوری صفحه ی 177

8 صفحه ی 62 کتاب

9 صفحه ی 63 کتاب

10 جلد 5 صفحه ی 433

11 کشّی ، کلینی ، ابن بابویه ، شیخ طوسی و ... در ردّ ایشان از سوی امام صادق روایات زیادی نقل کرده اند.

12 صفحه ی 62 کتاب

13 صفحه ی 66 کتاب

14 صفحه ی 70 کتاب

15 صفحه ی 73 کتاب

16 صفحه ی 73 کتاب

17 صفحه ی 74 کتاب

18 صفحه ی 74 کتاب

19 البته نه از کتاب کافی بلکه از اصول کافی که بسیاری از احادیث آن تحقیقی و مستند گردیده است.

20 اصول کافی جلد 1، باب حجت، حدیث 433 از قول امام باقر (ع) و 434 از قول امام رضا (ع).

21 - اصول کافی جلد 1، حدیث 441 از قول امام صادق (ع) . این حدیث را مجلسی در بحار الانوار شرح داده است.

22 - اصول کافی جلد 1، حدیث 468 به نقل از امام صادق

23 - اصول کافی جلد 1، حدیث 500  به نقل از امام صادق (ع) و 501 از امام باقر (ع) و 502 از امام باقر (ع)

24 - اصول کافی جلد 1،حدیث  505 به نقل از امام صادق (ع)

25 - اصول کافی جلد 1، حدیث 507 به نقل از امام صادق (ع)

26 - اصول کافی جلد 1، حدیث 509 به نقل از امام صادق (ع) و 511 از امام باقر (ع) و 512 از امام صادق (ع)

27 - اصول کافی جلد 1، حدیث 515 و 516 به نقل از امام صادق (ع)

28 - اصول کافی جلد 1، حدیث 516 به نقل از امام صادق (ع)

29 همه ی موارد11  الی 14 در حدیث 517 از امام صادق نقل شده است.

30 بند 15 و 16 از اصول کافی جلد 1 حدیث 518 به نقل از امام رضا(ع)

31 بند 17 و 18 از اصول کافی جلد 1 حدیث 519 به نقل از امام صادق (ع)

32 - اصول کافی جلد 1 حدیث به نقل از امام باقر (ع)

33- سوره ي نمل

34 سوره ي طه

35- سوره ي كهف

36 تفسير كبير فخر رازي ذيل آيه ي كوثر

37 - قص الانبیاء، صفحة 340 ثعلبی - همچنین نگاه کنید به کنزالعمال، جلد 6، صفحه ي 277 ریاض النضره، جلد 6، صفحه ي 297 صواعق المحرقه، صفحه ي

38 صحيح ترمذي، جلد دوم، صفحه ي 300

39 -  كنز العمال، جلد 6، صفحه ي 159

40 تاريخ بغداد، جلد 5، صفحه ي 294 و نگاه كنيد به خصائص نسائي، صفحه ي 3

41 ذيل آیة «ام حسبت ان اصحاب الکهف والرقیم» فخر رازی در تفسیر کبیر خود آن را نقل کرده است.

42 -  رياض النضره، جلد 2، صفحه ي 222- و همچنین نگاه کنید به صواعق ابن حجر، صفحه ي 105

43 ذخائر العقبی، صفحه ي 45، حدیث مفصلی در این مورد نقل شده است.

44 رياض النضره، جلد 2، صفحه ي 222- همچنین نگاه کنید به مناقب احمد، جلد 9، صفحه ي 116- و صواعق، صفحه ي 77

45 اصابه ابن حجر، جلد 5، قسمت سوم، صفحه ي 287

46 مسند احمد بن حنبل، جلد اول، صفحه ي 199

47 تفسير ابن جریر، جلد 26، صفحه ي 116- همچنین نگاه کنید به اصابه، جلد چهارم، قسمت اول، صفحه ي 207- استیعاب از ابن عبدالبر، جلد 2، صفحه ي 423- تهذیب التهذیب، جلد 7، صفحه ي 337- حلیه الاولیا، جلد اول، صفحة 65 و 67 دو روایت از توانایی حضرت علی به فهم باطن قرآن آورده است.

48 در اين زمينه احاديث بسياری در بين همه ي گروههاي اهل سنت وجود دارد كه ما به بخشي از آنها اشاره مي كنيم: مستدرک الصحیحین، جلد 2، صفحه ي 358- طبقات ابن سعد، جلد 5، صفحه ي 30- اصابه ابن حجر، جلد 5، قسمت سوم، صفحه ي325- تهذیب التهذیب، جلد 7، صفحه ي 358- مجمع هیثمی، جلد 6، صفحه ي 241- ریاض النضره، جلد 2، صفحه ي 222- مسند احمد بن حنبل، جلد اول، صفحه ي 85- کنزالعمال متقی، جلد 7، صفحه ي 105- اسد الغابه جلد4، صفحه ي 169- و...

49 منابع برادران اهل سنت از اين احاديث مشحون است. به چند نمونه اشاره می شود: تاریخ بغداد، جلد 11،  صفحه ي  342- میزان الاعتدال، جلد 2، صفحه ي 218- فتح الباری عسقلانی، جلد 9، صفحه ي 18- مرقات از علی ابن سلطان، جلد 5، صفحه ي 567- کنز العمال، جلد 6، صفحه ی 398.

50 الاصابه جلد4، قسمت اول، صفحه ي 235

51 مشكل الاثار طحاوي، جلد 2، صفحه ي 350

52 تاريخ بغداد، جلد دهم، صفحه ي 356- همچنین نگاه کنید به ریاض النضره، جلد 2، صفحه ي 172 و 177

53 صواعق ، صفحه ي 75- کنزالعمال، جلد 6، صفحه ي 402- کنوز الحقایق، صفحه ي 92

54 در منثور سیوطی در تفسیر آیة معراج- همچنین نگاه کنید به مستدرک الصحیحین، جلد 3، صفحه ي 156- و ذخائر العقبی، صفحه ي 36

55 تاريخ بغداد، جلد 5، صفحه ي 87- و جلد 12، صفحة 331- صواعق، صفحه ي 92- ذخائر، صفحه ي 44

56 ذخائر العقبی، صفحه ي 30- هیثمی در مجمع، جلد 9، صفحه ي 181- مستدرک، جلد 3، صفحه ي 170

57 در اين زمينه 26 حديث از اهل سنت آمده كه در طبقات سعد، جلد پنجم آمده است.

58 ميزان الاعتدال ذهبی، صفحه ي 235- ریاضی النضره، جلد 2، صفحة 164- هیثمی در مجمع، صفحه ي    128 و ...

59 - درّ منثور سیوطی در ذیل تفسیر آیة «فتلقی آدم ربه کلمات»- همچنین کنزالعمال، جلد اول، صفحه ي 234

60 - مستدرك، جلد 2، صفحه ي 241- جلد 3، صفحه ي 160- کنوز الحقایق، صفحه ي 155

61 - كنز العمال، جلد 6، صفحه ي 153و جلد 7، صفحه ي 103

62 -  تاريخ بغداد، جلد 11، صفحه ي 173- همچنین نگاه کنید به درّ منثور سیوطی در ذیل آیة «سبحان ا... الذی اسری...» - و نگاه کنید به ذخائر العقبی، صفحه ي 61- کنزالعمال، جلد 6، صفحه ي 158- حلیة ابونعیم، جلد 3، صفحه ي 26

63- نورالابصار شنبلجی، صفحه ي 69- کنوز الحقایق، صفحه ي 188- اسدالغابه، جلد 3، صفحه ي 31


بازدید: 128 ارسال به دوستان نسخه چاپی
6 رای - 29 امتیاز

ITShomal.com