پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايد: نيكي به پدر و مادر عمر را زياد- دروغ، روزي را كم- و دعا، قضا را دفع مي‌كند. پيامبر اکرم (ص) : با قرآن همنشين شويد و پيشوای خويشش کنيد که قرآن گفتار پروردگار جهانيان است . عليکم بالقرآن ، فاتخذوه اماما و قائدا فانه کلام رب العلمين . نهج الفصاحه

نقدي بر مجموعه مقالات سروش و گنجي - استراتژی ابولهبی (شماره 3) - حسین کهفی


بسمه تعالی

استراتژی ابولهبی شماره ی 3

نقد نظریات سروش و گنجی مقاله ی شماره ی 2

تا به اینجا ما ده ها دلیل برای اثبات آسمانی و وحیانی بودن قرآن و کلام وحی ارائه داده ایم، اکنون ما یک پرسش از آقای سروش و گنجی داریم و آن اینست که ما می گوئیم قرآن کلام آسمانی است، از نظر آنها چه دلایلی باید آورده شود تا آنها باور کنند قرآن کلام خداست؟ چه نوع منطق و دلیل یا سندی باید باشد که آنها بپذیرند که قرآن کلام خداست؟

استناداتی که آقای گنجی به علوم ناقصی همچون هرمنوتیک یا  برساخته گرایی[1] یا نظرات متناقض دو دوره از زندگی ویتگنشتاین مرد سرگردان بین فلسفه و دین و علم را پشتوانه ی کلام خود گرفته اند جایی برای هیچ گونه استدلالی در این زمینه نمی گذارد با این دایره ای از باورهای اثبات نشده که دور خود کشیده اند به هیچ وجه جایی برای اثبات هیچ حقیقتی برای آنها وجود ندارد. آقای گنجی قبل از اینکه دلیلی در رد وحیانی بودن قرآن داشته باشند آن را باور کرده است او خود د ر مقالات زیادی ایدئولوژی را روشی مارکسیستی معرفی می کند اما خود با ایدئولوژی بی منطق و از پیش باور کرده ی خود، امر به بکن نکن های زیادی در همه ی امور می نماید؛ ما دوباره بر سوال خود تاکید می کنیم و از آقای گنجی سوال می کنیم چه دلیلی او را قانع می کند که قرآن سخن خداست؟ ایشان اگر قدری تحمل کنند و به جای حرف زدن قدری فکر کند یقیناًً به این نتیجه می رسند که به زعم ايشان محال است که دلیلی برای اثبات وحیانی بودن قرآن وجود داشته باشد. اصولاً او نمی خواهد بپذیرد که شاید دلایلی وجود داشته باشد، زیرا فرضیاتی را که او باور کرده است به او اجازه نمی دهد که هیچ دلیلی را موجود ببیند.

ما مطمئنیم که آقای گنجی هیچ گاه پاسخی به این سوال ما نخواهد داد و نمی تواند به ما بگوید که ما چه دلایلی را باید ارائه کنیم که وحیانی بودن قرآن مورد قبول قرار گیرد زیرا او اصولاً نمی تواند دلیلی را در این زمینه مفروض بداند. او راه خود را برای فهم دلایل بی شماری که برای اثبات وحیانی بودن قرآن وجود دارد، بسته است. یک ضرب المثل می گوید شما می توانید کسی را که خوابیده بیدار نمایید ولی هرگز نمی توانید کسی را که خودش را به خواب زده است، بیدار نمایید. زیرا در اولی، خواب عارض شده است اما در دومی خواب، باور گردیده. خود قرآن چنین مخالفانی را بسیار زیبا تحلیل می کند. در سوره ی بقره آیه ی 6 می فرماید «... و علی سمعهم و ابصارهم غشاوه» آنها بر چشم و گوش خود پرده کشیده اند و اجازه رویت سخن حق را به خود نمی دهند و قرآن معتقد است که کسانی که اینگونه عمل نمایند و این پرده های غیر عقلانی را از چشم و گوش خود برندارند پس از مدتی خداوند بر دل های آنها نیز پرده خواهد کشید  و ختم ا... علی قلوبهم صورت خواهد گرفت که نتیجه ی آن عذاب سخت دردناک خواهد بود و چه عذابی بالاتر از آن که دیگر هیچ حرف عقلانی و منطقی از سوی هیچ کس حتی پیامبر خدا را نیز نمی پذیرند و سخنان او را کذب تلقی کرده و رویت او از عالم واقعی را رویای کاذب و دروغ معرفی نمایند اگر آقای گنجی تلاش نماید و فقط جواب این سوال ما را بدهد که چه دلایلی ایشان را قانع خواهد کرد که قرآن سخن خداست ما امید بسیار زیادی خواهیم یافت که این چنبره ی باورهای شیطانی که گرد ایشان را گرفته است ترک بخورد و نور حقیقت برایشان دوباره بتابد اگر ایشان نمی تواند پاسخی به سوال ما بدهد از او خواهش می کنم که حداقل به این سوال فکر کند راه نجات دقت به همین سوال است

ما می دانیم که علت این خود به خواب زدن از سوی آقای گنجی و رد همه ی اعتقادات اصیل اسلام و باورهای گذشته خودش حاصل تحقیق و تفحص و بررسی علوم دینی و غیر دینی نیست در نوشتارهای ایشان کاملاً مشخص است که وی معلومات بسیار اندکی در امور دین و قرآن و فلسفه و تاریخ و تاریخ ادیان و ... دارد

اگر او آگاهی کامل داشت هیچ گاه دین حضرت مسیح (ع) را با استناد به یک داستان نویس مادیگرا همچون نیکوس کازانتزاکیس از کتاب آخرین وسوسه های مسیح[2] بر ساخته ی تاریخی نمی گفت یا دلیل برساخته ی تاریخی بودن اسلام را پیدایش عید غدیر در دوران دیلمیان یا تعطیلی 13 رجب در زمان ناصر الدین شاه را و یا رد و قبول شدن سند زیارت عاشورا معرفی نمی کرد[3] او با این استدلال ها نشان می دهد که اصولاً فهمی از برساخته گرایی ندارد و اگر هم برساخته گرایی را نیز درک کرده بود یا آن را با مطالعه و آگاهی به دست می آورد تازه می فهمید که چقدر انتقاد بر این نحوه ی تفکر توسط دانشمندان و جامعه شناسان غربی و مسلمان شده است که حداقل نمی توان آن را پشتیبانی برای رد ادیان بزرگ الهی گرفت

 او از میان هزاران کتاب که در مورد امام دوازدهم (ع) در طول تاریخ اسلام توسط شیعه و سنی نوشته شده است به بخش های انتخاب شده ( نه همه ی نظرات) آقای مدرسی طباطبایی ازکتاب مکتب در فرایند تکامل رجوع کرده و سخنان ایشان را قلب نموده تا جایی که وی مجبور شد در تاریخ 29 مهر 1387 پاسخ مناسبی به این گزینش غیر منصفانه بدهد ایشان در بخشی از آن پاسخ ها آورده اند که اثبات امام زمان حتي به وسیله ی روایات اهل سنت از حضرت رسول صورت پذیرفته شده است وي مي‌نويسد:

« ... اما دست کم از میانه ی قرن دوم روایاتی که اهل سنت یعنی اکثریت عظیم مسلمانان در آن عهد و ادوار بعد در این هر دو موضوع ( مهدی و انحصار شمار امامان در عدد دوازده) نقل می کردند در آن حد از کثرت و وسعت بود که اگر حافظه ی جمعی تاریخی و نقل متواتر در اسلام مصداقی جز حدیث ثقلین می داشت در همین دو مورد بود حتی اگر شمار آن نقل ها بدین کثرت و وسعت نبود خرد انسانی نمی پذیرفت که اکثریتی بزرگ و مقتدر به رغم دو دستگی و دشمنی به سود اقلیتی ضعیف و زیان خود دروغی جعل کند در آنجا نشان داده ام که این روایات در منابعی که نیمه ی دوم آن قرن به جا مانده و به دست ما رسیده است ثبت است این که پس از نزدیک به دو قرن با وجود همه ی حوادث و نشیب و فرازها که طی آن مدت دراز روی داد و به رغم تلاش معکوس افرادی از درون جامعه ی شیعه تسلسل و مآل نظام امامت به قهر تاریخ به همان شکل در آمد که در نقل های قدیم پیش بینی شده بود کمی عجیب نیست؟ اسم این را چه می گذارید؟ در آن روزگار برخی از مردمان این پدیده تاریخی غیر منتظر و انطباق پیش بینی نشده را معجزه خواندند...»  او در پایان جوابیه ی خود می نویسد « این همه ی نیت و همت کتاب من بود به کسانی که با آن تعریف از مفهوم امامت موافق نیستند حق می دهم که در چهارچوب فکری و عقیدتی خود با آن نوشته مخالفت ورزند اما از کسانی که پیام کتاب را در مساله حضرت مهدی (عج) و شمار ائمه درنیافتند تعجب می کنم»[4]

 موضوعی که آقای مدرسی طباطبایی در این پاسخنامه طرح کرده و در کل کتاب مکتب در فرایند تکامل انجام داده است گویای این مطلب است که شیعه در اسلام برخاسته از تاریخ نیست بلکه جهت دهنده به تاریخ و تاریخ ساز است آقای مدرسی اشاره می نماید که احادیث به جا مانده از حضرت رسول اکرم (ص) و دیگر محدثان صدر اسلام از ظهور حضرت مهدی در دو قرن بعد از اسلام به صورت معجزه وار به اثبات رسیده است و این احادیث حتی از زبان مخالفان اکثریتی شیعه یعنی اهل تسنن به مراتب بیشتر نقل و بازگو شده است سوال ما اینست که اگر شیعه بر ساخته ی تاریخی بود چطور بعد از 2 قرن احادیث اولیه خود جلوه واقعیت پیدا کرد و سخنان حضرت رسول و دیگر ائمه به صحنه ی ظهور می رسند این نه تنها برساختگی تاریخی نیست بلکه تاریخ از این روایات شکل گرفته است ما به کتاب آقای مدرسی طباطبایی استناد کردیم که مورد وثوق آقای گنجی است وگرنه دهها حدیث و روایت در تاریخ اسلام از سوی پیامبر و دیگر بزرگان اسلام نقل شده که در آینده تاریخی به شکل و محتوی خود دست یافته است. و اصولاً آن سخنان در تاریخ رقم خورده است و هدایت کلامی و وحیانی آنان به تاریخ شکل داده است. از این جمله اند پیش گویی های حضرت رسول در مورد شرایط ظهور امامان معصوم در آینده تا حضرت امام زمان (عج) و سخنان حضرت علی در پیش گویی هایش، حاکمیت معاویه و اعمال ننگ آلود او را و بلایی که بر سر مردم عراق می آید و پیش بینی حاکمیت 40 روزه مروان حکم و سپس فرزندان او و بالاخره سقوط بنی امیه و سپس حاکمیت بنی عباس و...[5] در آن پیش بینی ها نقل می گردد و آینده ی تاریخی چنین حوادثی را رقم می زند و از این دست موارد بسیار است. دربعد اخلاقی و احکامی و قوانین مسلم است که جامعه ای که در حال گسترش است و دامنه ی نفوذ خود را به شرق و غرب عالم آن روز توسعه داده است برای استقرار خود در زمان و مکان مجبور است که دست به تدوین قوانین و ساختارهای جدید بزند این عمل برساختن تاریخی دین نیست کشف و نصب قوانین و قواعد جدید تکامل در همه ابعاد زیستی و اجتماعی است.

و در همه ی موارد فوق اصول اولیه دین و اعتقادات  و قرآن ثابت و پابرجا باقی مانده است و فقط در فروع است که تحول و دگرگونی ایجاد شده است که این امر بسیار طبیعی و قابل قبول است اما تولید تاریخ نیست نیاز تعالی و تکامل مومنان است که با حفظ اصول فراهم آمده است.

همانطور که ملاحظه میشود رد ادیان یا اعتقادات مومنان از سوی گنجی عالمانه و محققانه نیست برای اظهار نظر بر روی بند بند هر دیدگاهی باید سالها وقت گذاشته شود و نقادی های عالمانه فراوانی صورت بگیرد برای فهم فلسفه ی ملاصدرا در اسلام آقای هانری کربن دهها سال وقت صرف کرد و بارها به ایران سفر کرد و با علمای اسلام به مذاکره و بحث پرداخت و نهایتاً کتابی در این زمینه نگاشت اصولاً هر محققی اینگونه عمل می نماید  آنچه باعث شده آقای گنجی به همه ی اصول اعتقادات همه ی مذاهب در کل و جزء بتازد ریشه در آگاهی های  ایشان ندارد بلکه وابسته به آسیبهای روحی است که ایشان در سالهای گذشته آن را تحمل کرده اند؛ از دیدگاه یک روان شناس حمله ی بی منطق و بی تحقیق و غیر عالمانه ی وی به ادیان، نتیجه ی آسیب های روانی است که در چند سال گذشته بر ایشان وارد شده است که به نوعی به کینه جویی و انتقام کشی روی آورده است و شکست سیاسی اش را با حمله به تئوری فکری مخالفانش می خواهد جبران کند. این روشی است که ایشان در سالهای قبل نیز در زمانی که در سیستم سیاسی ایران، مقبولیت داشت بر علیه دشمنان و مخالفان جمهوري اسلامي بکار برده بود.

ادامه دارد...

                                                             حسین کهفی



 

1- constructionism

2- مقاله ی شماره ی 1 پاورقی شماره ی 4

3- مقاله ی شماره ی 2 صفحه ی 3

4-جوابیه ی مدرسی طباطبایی تحت عنوان مساله ی مهدی و شمار ائمه 29 مهر 1387 رادیو زمانه

5-خطبه های 16، 47، 59، 58، 86، 100، 101، 107، 115، 128، 147، 150، 229


بازدید: 788 ارسال به دوستان نسخه چاپی
2 رای - 10 امتیاز

ITShomal.com