پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايد: نيكي به پدر و مادر عمر را زياد- دروغ، روزي را كم- و دعا، قضا را دفع مي‌كند. پيامبر اکرم (ص) : با قرآن همنشين شويد و پيشوای خويشش کنيد که قرآن گفتار پروردگار جهانيان است . عليکم بالقرآن ، فاتخذوه اماما و قائدا فانه کلام رب العلمين . نهج الفصاحه

انسان محصول هستی - شرحی بر دعای عرفه - قسمت سوم- حسین کهفی


بسم الله الرحمن الرحيم

انسان محصول هستي

شرحي بر دعاي عرفه- قسمت سوم:

از اين فراز دعاي عرفه امام حسين(ع) با بيان سخنان شيوا و آهنگين دعا به زبان عربي كه خود نثري نيكو و بديع است و فصاحت و بلاغت در امواج آن مشاهده مي شود، تشريح نمودند كه چگونه هر انسان از ميان ميلياردها حادثه در طول زمان عبوركرده و حفاظت گرديده، چگونه از ميان ميلياردها نطفه برگزيده و انتخاب شده، از ميان ميلياردها امكان نشدن به بودن رسيده و با عنايتي مخصوص برگزيده و خلق گرديده و اين خلق از سوي خدا با توجه به دريايي ازمعجزه، دريايي ازتدبر و اقيانوسي از رحمت، حمايت، هدايت و كهكشاني از محبت، مهر و عشق صورت پذيرفته. در عين اين كه خداوند در مطلق بي نيازي و توانايي قرار داشته است و اين همه اعجاز موهبات، در عدم نيازمندي خدا از ما شكل گرفته است و مخلوق انساني بي آنكه متوجه باشد در پس رشد و تعالي اش بي نهايت حفاظت از شرورآسماني، خطرات زيستي، حوادث پرورشي، امدادهاي غيبي صورت مي پذيرد، بدنيا مي آيد، رشدمي كند و شكوفا مي گردد.

او فكر مي كند كه همة پديده هايي كه در اطراف او هستند، طبيعي است و عادت كرده كه خود را در ميان آنها ببيند، درحاليكه امام حسين(ع) در اين دعا سعي مي نمايد كه از عرفه اي را معني بخشد كه انسان دريابد كه همة پديده ها و حوادث، مخصوص او و براي او صورت پذيرفته است و براي اوست كه خلق گرديده است وماهيت پيدا كرده است و همچنين امام در فصول گذشتة دعا اضافه مي نمايند كه چگونه بايد بعد از فهم نعمات بي اندازه اي كه در حقش صورت پذيرفته است با خداي رحمان ارتباط برقرار كرده و شكرگزاري نمايد و هر چند كه تمام هستي اگر بسيج شوند، ذكر نعمات امكان پذيرنخواهد بود، اما درحد توان آدمي بايد سپاسگزاري كه خود توام خواهد شد با خواسته ها و نيازهاي روحي و رواني و مادي ديگر انجام دهد.

درحقيقت تا اين قسمت دعا در عرفه، شناخت حاجي به حج آمده براي خود كه بداند كيست، شناخت محيط و قوانين و حوادث پيرامونش و شناخت بي نهايت نعمات انجام شده در حقش و شناخت نيازهاي ظاهري و باطنيش و شناخت راه سپاسگزاري در توان خود و شناخت راه چگونگي دعا و درخواست نيازهاي ديگر انجام شده است و از رهگذر اين شناخت ذره اي از بي نهايت اقيانوس جلال و جمال خداوند در کام انسان مزمزه مي گردد. انسان بعد از فهم خود، فهم خدا را درحد توان خود تمرين مي نمايد.

اگر حاجي تا به امروز “فانسهم انفسهم” بود به دليل“نسوالله” بودنش(آیه 19 سوره حشر) اكنون عرفة نفس صورت پذيرفته و آغاز ”فقد عرف ربه” است.

بنابراين عرفه، شناخت خود، محيط، تاریخ، نعمات، حوادث، قوانين، نيازها، خواسته ها، صورت پذيرفته و آغاز عرفه احساس حضور و عرفه كشف هدف و عرفه وصل مي باشد.

در بخش ذيل امام به معرفي خود به خود و به خدا، احساس حضوري عميق دردل و جان حاجيِ به عرفه آمده ايجاد مي نمايد.

«الهي انا الفقير في غناي فكيف لا اكون فقيرا في فقري ....»

«معبودا! من كه در عين توانگريم، فقيرم، چگونه در عين فقرم، فقير نباشم؟

معبودا! من كه در عين داناييم، نادانم چگونه در عين نادانيم نادان نباشم؟

معبودا همانا اختلاف تدبير و سرعت در هم نورديدن سرنوشت ها بندگان عارفت را از تكيه بر عطايي و نوميدي از بلايي از سوي تو باز مي دارد.

معبودا هر چه از من سر زند در خور خواري است و آنچه از تو پديد آيد سزاوار بزرگواري تو.

معبودا پيش از آنكه ناتوان باشم تو خود را به صفت دلنوازي و مهرباني وصف كردي، آيا اينك كه ناتوانيم پديدار گشته از من دريغ داري؟

معبودا اگر نكويي ها از من سرزند همه به فضل و احسان توست، و اگر بدي ها از من سرزند به اقتضاي دادگر توست و تو سزاوار بازخواست از من هستي.

معبودا چگونه رهايم كني كه تويي سرپرستم؟ و چگونه ستمديده شوم كه تويي ياورم؟يا چگونه ناكام گردم كه تويي مهربانم؟

اينك منم كه با فقرم به درگاه تو آيم و چگونه به درگاهت آيم با فقري كه محال است به تو راه يابد؟ يا چگونه از حالم به درگاهت گله آرم در حالي كه حالم بر تو نهان نيست؟ يا چگونه خواسته ام به تو گويم در حالي كه بر تو آشكار است؟ يا چگونه اميد و آرزوهايم به نوميدي كشاني حال آنكه اين آرزوها رهسپار كوي توست؟ يا چگونه احوالم نكو نگرداني در صورتي كه به تو بستگي دارد؟

معبودا چه لطفي به من داري! حال آنكه به ناداني سختي دچارم! و چه بر من مهرباني! حال آنكه بد كردارم، معبودا چه به من نزديكي و من از تو دور! و چه با من دلنوازي! پس چه چيز ميان من و تو حجاب شده.

تا اين قسمت، كلام امام به اوج مي رسد. معرفي خود و معرفي خدا توأم باهم، در عرفه معرفي و ملاقات با خداست، حاجي به خانه خدا ‌آمده تا با خداي خودش ملاقات كند، آمده به خانه اي كه بايد صاحب خانه راببيند، هركسي كه به كعبه رفته است و خدا را نديده است درحقيقت به كعبه نرفته، به خانة انديشه ها و آمال  خودش رفته است. هر كه به عرفه مي رسد به خدا معرفي اش مي كنند، وقتي وارد خانه مي شويم، معرفي مي شويم وخدا نيز خود را معرفي مي كند.

روز عرفه، روز و محل ديدار خدا با انسان و معرفي اين دو به يكديگر است.

انساني با كوله باري از رفتارها و عملكردها در طول زندگيش از يك سو و خدايي با لشكري از ملائك و بي نهايت حمايت و هدايت و رحمانيت، مهر و صفا از سوي ديگر به ملاقات و معرفي به هم آمده اند.

و اكنون هر دو بايد با هم آشنا و سپس كلامي بگويند، هديه اي به هم تقديم كنند.

حاجي عرفه كوله باري از شرمندگي و گناه و تقصير و خطا و ناداني و فقر و پشتي خميده از ضربات شيطان، چشمي گريان از تنهايي و رهايي در نفس و عصيانهايش، دستي كوتاه از رسيدن به آرزوهايش و مانده و حيران به در اين خانه آمده، اسپاس، نافرمان، ناآگاه وجاهل، نااميد، ناتوان،ا كنون روبه روي خدا ايستاده است. چه دارد كه بگويد دستانش خالي است، چشمانش گريان، شرمنده ازنوع زندگي گذشته اش، چه تحفه اي براي او آورده است، با چه هديه اي در اين خانه آمده است، بيرون اين خانه چه كرده، كه اكنون به ملاقات صاحب خانه آمده است.

همه وجود انسان فرو مي ريزد، ولي صداي صوت امام حسين(ع) برخواسته مي شود.

« الهي علمت باختلاف الاثار و تنقلات الاطوار ان مرادك مني..............»

« معبودا از اختلاف نمودها و تحول پديده ها دانستم كه مي خواهي در هر چيز، خود را به من بشناساني تا در چيزي به تو نادان نباشم.»

و در اينجا هدية خداوند به انسان، تقديم حاجي در عرفه، در كنار كعبه مي شود، كه بدان و آگاه باش، كه همة اين عظمت در هستي برپا شده براي توست و تو را خلق كردم كه مرا بشناسي و به وصال من اقدام كني تا به هم برسيم، در اين ميعادگاه به هم معرفي شويم و تو به خانة من درآيي و در كنار من باشي.

«الهي كلما اخرسني لؤ في انطقني.................»

«معبودا هرگاه خرديم مرا از گفتار باز دارد، بزرگواري تو مرا به سخن آرد، و هر گاه صفاتم مرا نوميد كند، احسان هاي تو مرا اميدوار گرداند.

معبودا كسي كه نكويي هايش زشت است چگونه بدي هاي او ناشايست نباشد؟ و كسي كه حقيقت گوييش، صرف ادعاست چگونه ادعاي او صرف ادعا نباشد؟

معبودا حكم نافذ و مشيت قاهرت به گوينده، مجال سخن ندهد و براي صاحب حال، حال ثابتي به جاي نگذارد.»

امام حسين(ع) با معرفي بُعدي ديگر، از بُعد وجودي عارف حاجي در عرفه به كيفيت اين ملاقات اشاره مي كند و مي فرمايد كه جايي براي صحبت و بيان خود و حال خود وجود ندارد كه هر چه هست خداست، مني وجود ندارد تا درمقابل او بايستد.

«الهي كم من طاعه..................»

«معبودا چه بسا طاعتي كه به جا آرم و به حضور قلب رسم، ولي همينكه به دادگري تو نظر كنم يكسره همة آن طاعات را ناچيز و پوچ يابم و حتي وقتي به فضل و احسانت نظر كنم باز نتوانم بر طاعات خود اعتماد ورزم.

معبودا تو داني كه گرچه حالِ نيايشم دوامي ندارد، ولي هماره دوستدار و خواهان تو هستم.

معبودا چگونه آهنگِ كاري كنم كه تويي چيره و قاهر؟ و چگونه همت بركاري نگمارم كه تويي فرمانروا و آمر؟

معبودا انديشه در نمودهايِ مرا از ديدارت دور كند، پس مرا به خدمتي توفيق ده كه بدان، به تو واصل شوم. چگونه مي توان با چيزي كه خود ذاتاً به تو نيازمند و فقير است به سوي تو راه يافت؟ آيا غير از تو نمايان تر است كه بدو آشكار شوي؟ تو چه وقت غايب بودي كه براي يافتنت نياز به دليلي باشد؟ و تو چه وقت دور بوده اي كه نمودهاي جهان مرا به تو رسانند؟ كور باد چشمي كه نظارتِ تو را بر خود نبيند! و زيانمند باد تجارتِ بنده اي كه از دوستي خود برخوردارش نكرده اي!

معبودا فرمانم دادي تا در پديده هاي هستي بنگرم، اينك مرا در هاله اي از نور و بينايي به سوي خود بازخوان تا از آنها روي گردانم و به سوي تو رو آرَم، چنانكه نخستين بار از راه آن پديده ها به وجود تو راه يافتم، و ديگر نيازي به آنها نداشته باشم و همتم از تكيه بر آنها برداشته شود، كه همانا تويي بر هر چيز توانا.

«الهي هذا ذلي ظاهر بين..............»

«معبودا، اينست خواري من كه بر تو پوشيده نيست، و اينست حال من كه بر تو پنهان نيست. رسيدن به تو را از تو خواهم و به وسيلة تو بر تو راه جويم. پس به روشني ذاتت مرا به سوي خود بر و مرا با راستين بندگيم در كويت مقيم دار.

معبودا از گنجِ دانشِ نهانت بر من بخش و با پردة ساترت مرا پوشان.

معبودا مرا با حقايق مقربان درگاهت، آراي و در طريق مشتاقانت راه بر.

معبودا با تدبيرت مرا از تدبير و با اختيارت مرا از اختيارم بي نيازي بخش، و مرا به نقاط بيچارگيم آگاه ساز.

معبودا پيش از آنكه به گور در آيم از خواريِ نَفسم برهان و از گزند شك و شرك سلامتم دار. از تو ياري خواهم، ياريم ده، و بر تو توكل كنم مرا به خويشتنم وامگذار، و تنها، در خواستم از توست نوميدم مفرما، و تنها به فضل تو گرايم، ناكامم مكن، و خود را به درگاهت رسانم دورم مساز، و بر آستانت ايستاده ام مرانم.»

تمام اين دعاها، عرفة وصل است كه چگونه از او وصل را بايد درخواست نمود و اهل جذبه، هستند كه واصل شده اند. آنها كسانيند كه چشمشان چشم خدا، گوششان گوش خدا و دستشان دست خدا و اعمالشان اعمال خداست. نهايت اتصال به حق، ظهور رفتار اهل جذبه ی به عرفه رسیده، یعنی حاجي در عرفه است و از اين روست كه وقتي حاجي باز مي گردد، به او احترام مي گذارند، جشن مي گيرند، زيرا او به نهايت وصل رسيده است.

«الهي تقدس رضاك ان تكون له............»

«معبودا خشنودي تو والاتر از آن است كه از خود، علتي براي آن باشد، چه رسد به اينكه من، علت خشنودي تو باشم.

معبودا تو بي نياز تر از آني كه سودي از جانب خودت به تو رسد، تا چه رسد به اينكه سودي از من به تو رسد؟

معبودا قضا و قدر، در من آرزوها پديد آرِد، و خواهش هاي نفساني مرا با ريسمان استوار شهوت، به بند كشيده است، پس ياورم باش تا ياريم دهي و بيناييم بخشي، با فضل و عطايت بي نيازم گردان تا با وجود تو از هرگونه خواهش بي نياز شوم.»

امام حسين(ع) مي فرمايد كه راه گشاي راه وصل نيز بايد خود خداوند باشد و انسان به تنهايي نمي تواند به اين وصل دست يابد او هم بايد بخواهد، حاجي درعرفه، فقط داوطلب وصال به معشوق است. اين در (در وصال) از آن طرف باز مي شود.

«انت الذي اشرقت...................»

«و تويي كه انوار معرفت و شناخت خود را در دل دوستان ساطع گرداني تا بدان، تو را شناسند و يگانه ات دانند، و تويي آنكه دوستي اغيار از دل آنان بركندي تا غير تو دوست نگيرند و غير تو پناه نيارند. تويي همدم آنان، وقتي كه از جهانيان بيمناك شوند، و تويي آنكه راهشان نمايي آنگاه كه نشانه هاي تو بر آنان آشكار شود. آنكه تو را گم كرد چه چيزي يافت؟ و آنكه تو را يافت چه چيزي را گم كرد؟»

روشن شدن قلب عارف به نور الهي كه از آن بتواند هدايت جويد، هم بدست خداست. هم اوست كه با حذف محبت غير، از قلب و تاباندن نور در آن راه  شناخت خود را به انسان مي آموزد.

«لقد خاب من رضي...............»

«هر كه عوض تو به ديگري پيوست زيان برد. چگونه به غير تو اميد رود در حالي كه رشتة احسان نبريده اي؟و چونه از غير تو درخواست شود در حالي كه شيوة احسان و بخشش خود، دگرگون نساخته اي؟.»

«يا من اذاق احبائه حلاوه المؤانسه..............»

«اي آنكه شيريني همدمي و انس خود به دوستانش چشانده و آنها ستايشگرانه در خدمت او، و اي آنكه جامة شكوهش بر قامت دوستانش پوشانده و آنها در پيشگاهش آمرزش خواهانه ايستاده اند. تويي يادآور پيش از يادآوران، و تويي نيكوكار پيش از توجه پرستشگران، و تويي بخشنده پيش از درخواست خواستاران، و تويي بسيار بخشنده كه از پس هر چه بر ما بخشي همان را از ما قرض خواهي.»

گويا عرفة شرمندگي است، او قبل از آنكه ما به نياز و احتياج خود واقف باشيم، بخشيده و از ميان بخشش هاي خود از ما وام مي خواهد تا به آن وسيله باز امكان رشدما را فراهم نمايد.

همه چيز از آن اوست، هرچه داريم و به آن مباهات مي كنيم، تقديمي دوست است و چنان شدت مهر و صفا در رفتار خدا نهفته است كه جز شرم، براي حاجي در عرفه باقي نمي ماند و اكنون واقف گرديده كه او با وي چه كرده است.

و امام حسين(ع) پس از بيان موارد فوق فرياد مي كند:

«الهي اطلبني برحمتك حتي اصل اليك و اجذبني بمنك..........»

معبودا مرا به مِهرت خواه تا به درگاه تو واصل شوم، و احسانت گيرم تا به سوي توروي نمايم.

معبودا اميد من از تو نگسلد، گرچه تو را نافرماني كنم، همينطور بيمناكم زايل نشود گرچه بر طاعت تو باشم همانا جهانيان مرا بسوي تو رانند ولي يقينم به بزرگواريت مرا به آستان تو آورده است.

معبودا چگونه نوميد شوم در حالي كه تويي آرمان و اميدم؟ يا چه سان خوار شوم در حالي كه بر تو تكيه دارم؟ معبودا چگونه عزت جويم در حالي كه در خواري جايم داده اي؟ يا چگونه سربلندي نخواهم در حالي كه به خود نسبتم داده اي؟ معبودا چگونه اظهار فقر و نياز نكنم در حالي كه تو در ميان نيازمندان جايم دادي؟ يا چگونه اظهار نياز بنمايم و حال آنكه تو مرا به بخشش خود بي نيازم كرده اي؟ »

زيبايي كلام به حدي است كه جاي هرگونه بيان ديگر را بسته است.

« وانت الذي لا اله غيرك... »

« و تويي آنكه معبودي نيست جز تو كه خود را در هر چيزي شناسانده اي.از اين رو موجودي نيست كه تورا نشناسد و تويي آنكه در هر چيز، خود را به من شناساندي و من تو را در هر چيز آشكار ديدم و تويي عيان بر هر چيز.

اي آنكه به مهرت (برعرش فرمانروايي جهان هستي) استيلا يافتي به طوري كه عرش در ذاتت، پنهان شد، پديده ها را با پديده هاي ديگر محو كردي و اغيار را با محيط هاي فلك نور نابود ساختي، اي آنكه در سرا پرده عرشش نهان شد، از اينكه ديده ها او را يابند، اي آنكه با زيبايي و روشني كاملش تجلي كرد. پس عظمتش از استواري تحقق يافت. چگونه نهان باشي كه تو عياني يا چگونه غايبي كه تو ناظر حاضري؟ همانا تو بر همه چيز توانايي و ستايش از آن خداوند يكتاست.»

و رساترين و زيباترين معرفي از خداي رحمان در سخنان آخرينِ امام بيان مي گردد.

و اكنون شناخت حق و وصل نيز صورت پذيرفته و حاجي آمادة قرباني خونين در روز عيد قربان، تا با برداشتن خود و اميال وابستة نفسانيش پس از اين همه شناخت از خود و هستي و خدا و نعمات و هدف وصال به وصال نايل شود و در دامن محبوب خود آرام گيرد و بداند كه هستي براي او بر پا شده و او محصول هستي است و محبوب حق.

امام حسين(ع) خود عارفي خونين بود كه در كربلا با شهادت خود و يارانش، عيد قرباني خونين را كه در مكه ناتمام گذاشته بود، برپا نمود تا خود مصداق كلام خود باشد و او در شب عرفة سال 61 هجري براي اثبات زيارت عرفه ی خود به كربلا آمد تا حج را در كربلا به اتمام برساند و حاجي خونين عارف ما به وصال حق نائل گرديد.

يـا ايتــها النـفـس المـطمـئنه   اي روح آرامش يافته،

ارجعي الي ربك راضيه مرضيه   خشنود و پسنديده، به سوي پروردگارت باز گرد.

«والسلام»

 

                                       حسین کهفی

 


بازدید: 574 ارسال به دوستان نسخه چاپی
3 رای - 15 امتیاز

ITShomal.com