پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايد: نيكي به پدر و مادر عمر را زياد- دروغ، روزي را كم- و دعا، قضا را دفع مي‌كند. پيامبر اکرم (ص) : با قرآن همنشين شويد و پيشوای خويشش کنيد که قرآن گفتار پروردگار جهانيان است . عليکم بالقرآن ، فاتخذوه اماما و قائدا فانه کلام رب العلمين . نهج الفصاحه

انسان محصول هستی - شرحی بر دعای عرفه - قسمت دوم - حسین کهفی


بسم الله الرحمن الرحيم

انسان محصول هستي

شرحي بر دعاي عرفه- قسمت دوم:

امام (ع) در حاليكه اشك از ديدة مباركش جاري بود گفت:

«اللهم اجعلني اخشاك كأنّي اراك»

«خداوندا مرا بدان مقام ترس و خشيت (از جلالت) رسان كه گويي تو را بينم.»

اكنون امام(ع) معرفت را از شناخت انسان برداشته وروي به سوي حق كرده است و چون سخن از حق است، گريان است.

اولين خواست ايشان از خداوند عرفه اي است كه در آن دو موضوع فهم وطرح گرديده باشد: 

1- خشوع    2- احساس حضور

يعني از خداوند مي خواهد كه خشوعي كه منجر به ديدن حق مي شود عطاء فرمايد. اكثر انسانها در عباداتشان چنان هستند كه گويي در مقابل موجودي مجهول ايستاده اند كه هيچوقت به آن فهم ندارند و علت اثرناپذيري انسان از عبادات نيز همين است.

مؤمن حاضر درعرفه كسي است كه اولا بداند در مقابل چه كسي ايستاده است وتا زماني كه ريشه هاي خودخواهي و منيت در او باشد، اين كار امكان نخواهد داشت، لذا خشوع، پل اتصال آن است. ثانيا بداند كه چه مي خواهد و چه بايد بخواهد، زيرا او مي داند رحمت لايزال الهي به طور مستمر وگسترده در هستي خداوند مي بارد و مي بايستي به دنبال طراحي مسيري باشد تا درجهت اين بارش قرار گيرد وسيراب شود.

 پس چگونگي قرار گرفتن در مسير بارش رحمت الهي، عرفة بعدي مؤمن است.

امام در اين راستا چنين ادامه مي دهند:

« و اسعدني بتقواك و لاتشقني بمعصيتك ..... اللهم اكشف كربتي و استر عورتي و اغفرلي خطيئتي و اخسا شيطاني و فك رهاني واجعل لي يا الهي الدرجه العليا في الاخره و الاولي»

« و به تقواي خود، نيك بختم فرما. و با نافرمانيت نگون بختم مگردان، و در قضاي خود برايم نيكي مقدر فرما و در قَدَرَت برايم مباركي و فرخندگي مقرر دار تا دوست نداشته باشم شتاب را در هر چه تو پس اندازي و تأخير نجويم در هر چه تو پيش آري.

خداوندا بي نيازي را در جانم نشان و يقين را در دلم گمار و اخلاص را در كردارم بنه و روشني را به ديده ام ده و بينش را در دينم گذار، و به اعضاي تنم برخوردارم كن. و چشم و گوشم را وارث من گردان( تا از دل و خردم ميراث برند) و بر آنكه بر من ستيز كند ياري ده و انتقام و آرزوهايم را دربارة او بر آور و با مقهور شدن ستمگر، دلشادم فرما.

خداوندا اندوهم زداي و زشتي ام پوشان و خطايم بخشاي و شيطانم بران و ذمّه ام از بندِ گرو، برهان. و معبودا در دنيا و آخرت، برترين جايگاهم ده.»

امام در اين فراز از خداوند مي خواهد موانعي كه در سر راه قرار گرفتن در مسير بارش رحمت است را دفع كند. نكته قابل اهميت اين است كه امام مي فرمايد كه خدايا شيطان را از من بران.

در عرفه، دشمن آگاهي و شناخت انسان، شيطان است، شيطان است كه همة تصويرهاي ذهني انسان را به سوي باطل مي كشاند و اوست كه سراب را به جاي آب تعريف مي كند. در قرآن آيه اي است كه مي فرمايد: هر كه عمل زشتي را مرتكب شود، شياطين قرين او مي گردند (سوره زخرف آيه 36) مؤمن عارف در عرفه با فهم اين خطر از خداوند مي خواهد كه شياطين قرين شده را به لطف خويش دفع كند.

« اللهم لك الحمد كما خلقتني فجعلتني سميعا بصيرا ... »

«خداوندا ستايش از آنِ توست كه مرا آفريدي و شنوا و بينا ساختي، و ستايش از آن توست كه مرا آفريدي و از سر مهر، مرا به اعتدال گردانيدي در حالي كه از آفرينشم بي نيازي. پروردگارا همانسان كه مرا پديد آوردي و سرشتم به اعتدال آراستي، پروردگارا همانسان كه پديدم آوردي و صورتم نيكو پرداختي، ... »

از اين لحظه به بعد امام فراز دیگری از حمد را آغاز مي كند، حمد براي بينايي و شنوايي، آفرينش از سر مهر و حسن و زيبايي، سلامتي، حفاظت، توفيق، هدايت، دركنارگرفتن، خيررساني، خوراندن، نوشانيدن، نگهداري، كمك، عزت دادن، صفادادن، رحمت كردن، صلوات بر محمد(ص) مي فرستد و از خداي مي خواهد ياري برناگواري ها، نجات از هراس در دنيا و آخرت، كمك در رهايي از شر ظالمان، رهايي از همه ترسها، هر چه ناراحتي است. همچنين حفظ دين، حفاظت درسفرها از مال، خانواده و بركت در روزي از خواسته هاي ديگر ايشان است.

نكته قابل تامل اين است كه امام حسين(ع)به اصل مهمي در اين قسمت از دعا اشاره دارد و آن عكس العمل ظلم ظالمان درجامعه است كه بازتابي تخريبي خواهد داشت كه آتش آن دامن همه را فراخواهد گرفت. امام از اين كه در اين بازتاب دچار آسيب نشوند از خدا تقاضاي كمك مي كند، يعني حاجي در عرفه مي بايست به اين مكانيسم، شناخت پيدا كند و اين خود از مراتب رشد است.

«و في نفسي فذللني و في اعين الناس فعظمني و من شر الجن و الانس فسّلمني و بذنوبي فلا تفضحني ... و لا تنزل بي سخطك لك العتبي حتي ترضي قبل ذلك»

«و در پيش خودم خوارم كن و در چشم مردم، بزرگم گردان. از گزند پريان و آدميان سلامتم دار و مرا به گناهانم رسوا مساز و خوار و سرشكسته ام مكن و به كردار زشتم گرفتار مكن و نعمت و خيرت از من دريغ مدار و مرا به دگري وا مگذار.

معبودا مرا به كدامين كس واگذاري؟ به خويشاوندي كه از من گسلد يا بيگانه اي كه بر من روي درهم كشد؟ يا آنانكه ناتوانيم خواهند؟ حال آنكه تو پروردگار و صاحب اختيارم هستي. به سوي تو شكايت آرم از بي كسي و دوري از وطن و ذلتم به نزد آنكه كارم بدو سپردي. ...

ضمن قسم دادن رب به وجه نورانيش كه از بين برنده تاريكي است، از او مي خواهد كه در حين خشم او را نميراند و عذابش ننمايد و عذر خواهي مي كند تا خداوند رضايت دهد.

«لا اله الا انت رب البلد الحرام و المشعر الحرام و البيت العتيق الذي احللته البركه و جعلته للناس امنا يا من عفا عن عظيم الذنوب بحمله ... يا الهي و اله آبائي ابراهيم و اسمعيل و اسحاق و يعقوب و رب جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و رب محمد خاتم النبيين و اله المسبحين ... انت كهفي حين تعينني المذاهب في سعتها و تضيق بي الارض برحبها»

«معبودي نيست جز تو كه پروردگار شهر حرام و مشعر حرام و خانة كهن هستي، همان خانه اي كه بر آن، بركت خود فرو فرستادي و آن را براي مردم، جاي امن قرار دادي.

اي آنكه با بردباريش از گناهان بزرگ در گذرد، ... اي معبود من و معبود پدرانم ابراهيم(ع) و اسماعيل(ع) و اسحاق(ع) و يعقوب(ع) و پروردگار جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و پروردگار محمد(ص) پايان دهندة پيامبران، و خاندان گزيده اش و فرو فرستندة تورات و انجيل و زبور و فرقان و نازل كنندة كهيعص و طه و يس و قرآن حكيم. تويي پناه من آنگاه كه راه هاي وسيع با همة وسعت خود مرا خسته و درمانده كنند، و زمين با همة پهناوريش بر من تنگ نمايد.»

اين مقطع از دعا نيز از غريب ترين دعاها است كه ضمن تقاضا و خواهش از رب ، روشنگري و معرفت بخشي خاصي دارد، به تاريخ مؤمنان زمين، اماكن متبركه، فرشتگان عزيز و بزرگ هستي و به پيامبر حق و به كتاب قرآن و كتب آسماني ديگر و حروف مقطعه در قرآن، سير تاريخي امداد خداوند براي عزيزان هستي تبيين مي شود و وجوه آنها به ميان كشيده مي شود.

گويا براي رسوخ در دل مشكلات و دردها، وساطت ياران خداوند و فهم چگونگي مشكلات آنها و امدادي كه حق بر ايشان فرو فرستاده اهميت خاصي دارد كه رنج و درد، آنها راپيش خداوند عزيزتر گردانيده و به بركت اين عزت، خداوند در حق ديگر بندگان خير و مدد مي رساند.

حاجي عارف عرفه، اين مطلب را فهم مي كند و از سوي ديگر مقربان درگاه حق، فرشتگان، كتاب فرقان، آيات سوره هاي رمزدار، همه و همه در امدادرساني به مؤمن نقش دارند. درعرفه، مؤمن بر كمك هاي ظاهري و باطني كه از سوي خداوند رحمان به هستي اضافه مي شود، شهود عيني پيدا مي كند و آنها را به ياري در حل معضلات دعوت مي كند و اين ها اميد مؤمن هستند، زماني كه از همة كارها در مي ماند.

«و لو لا رحمتك لكنت من الهالكين و انت مقيل عثرتي .... يا من لا يعلمه الا هو يا من كبس الارض علي المآء و سد الهوآء بالسمآء يا من له اكرم الاسمآء»

«و اگر مِهر و رحمت تو نباشد هر آينه به ورطة نابودي افتم، و تويي در گذرنده از لغزشم، و اگر عيبم نپوشاني از رسوايان خواهم بود، و تويي كه مرا در برابر دشمنانم ياري دهي و اگر ياريم ندهي هر اينه مغلوب شوم.

اي آنكه خود را  به بلندي و والايي مخصوص ساخته و دوستانش به عزت او سرافراز شوند، اي آنكه شاهان، يوغ بندگي و خواري او به گردن نهاده و از قهر و غلبة او بيمناك شده اند، او داند خيانت ديدگان و نهاني هاي سينه ها و غيب آيندة روزگاران و دوران را، اي آنكه كس نداند او چگونه است مگر خود او، اي آنكه كس نداند او چيست مگر خود او، اي آنكه كس نداند او را مگر خود او، اي آنكه زمين را به آب اندر ساخت و هوا را به آسمان بست، اي آنكه او راست گراميترين نامها»

 بخش ديگري كه انسان ها در زندگي خود با آن رودررو هستند و سرنوشت آنها به نوعي به آن بستگي دارد، امور پنهاني است كه در افراد و جوامع انساني و درآسمان است كه هيچ انساني واقف بر آن نيست، در اين عرفه، مؤمن، امور پنهاني را به خداوند واگذار مي كند. زيرا او همة اين پنهان ها را مي داند و از خيانت چشم هاي پرفريب وضميرهاي پنهان آگاه است.

عارف حاجي در عرفه به اين بعد نيز بايد دقّت لازم را داشته باشد. نكتة ديگر شناخت موقعيت جغرافيايي زمين و آسمان و حفظ آن و شرايط برقراري آن در كهكشان است كه بخش ديگري از توجه عارفِ به حج آمده خواهد بود و به نعمات بي شماري كه برايش در هستي مهياشده توجه مي كند.

«يا ذا المعروف الذي لاينقطع ابدا يا مقيض الركب ليوسف في البلد القفر و ... يا من استنقذ السحره من بعد طول الجحود و قد غدوا في نعمته ياكلون رزقه و يعبدون غيره وقد حادوه و نادوه و كذبوا رسله »

«اي دارندة احساني كه هرگز گسسته نشود، اي فرود آورندة كاروان براي رهايي يوسف(ع) در هامون بي آب و علف و بر آورندة او از عمقِ چاه و رسانندة او به اوج جاه از پسِ غلامي، اي برگردانندة او به يعقوب(ع) از پسِ نابينا شدن چشمانش از اندوه كه او اندوه دل نهان مي داشت، اي گردانندة آسيب و گزند از ايوب(ع) و بازدارندة دست ابراهيم(ع) از ذبح فرزندش  به دوران كهنسالي و به سر آمدن عمرش، اي آنكه دعاي زكريا(ع) شنود و يحيي(ع) را بدو بخشود، و او را بي كسي و ابتر ننهاد، اي آنكه يونس(ع) را از شكم ماهي برون آورد، اي آنكه دريا را براي بني اسرائيل شكافت و آنان را رهانيد و فرعون و سپاهيانش غرق كرد، اي آنكه بادها فرستد پيش، نويد دهنده به رحمت خويش، اي آنكه در كيفر بندگان نافرمان خود نشتابد، اي آنكه جادوگران (فرعوني) را پس از خيره سري و ستيزه گري طولاني (از گمراهي) نجات بخشيد و آنان در حالي كه به نعمت او كمروا بودند و به رزق او روزي خوار ،جز او را مي پرستيدند و با او مي ستيزيدند و براي او شريك و انبازي مي گزيدند و فرستادگانش را انكار مي كردند.»

امام حسين(ع)در ادامه به ذكر مواهب خاصي بر مؤمنان و پيامبران در شرايط خاص مي پردازد. حضرت يوسف، يعقوب، ابراهيم، زكريا، ايوب، يونس، بني اسرائيل، ساحران فرعون همه در دوراني خاص و شرايطي خاص دچار مشكلاتي شدند كه همه آنها را خداوند رحمان از سر رحمت بر طرف نمود.

«يا الله يا الله يا بديٌ يا بديع لايزلّك يا دائما لانفاد لك يا حياً حين لاحي يا محيي الموتي»

«خداوندا، خداوندا، اي آغاز گرِ اي پديد آرندة بي سابقه اي كه همتايي براي او نيست، اي پاينده اي كه پاياني نداري، اي زندة ازلي كه در آن هنگام زنده اي نبود، اي زنده كنندة مردگان.»

و اكنون ذكر اسماءالله با تمام وجود از زبان حسين (ع) برخواسته است تا در عرفه اين فرياد تا عرش امتداد يابد. او صفاتي از خدا را بر مي شمارد كه هر انساني در طول زندگيش تحت پوشش آن صفت حق قرار گرفته است:

 اي آغازگر، اي پديد آرنده ی بي سابقه اي كه همتايي براي او نيست، اي پاينده اي كه پايان نداري، اي زنده ازلي كه در آن هنگام زنده اي نبود، اي زنده كننده مردگان ، اي آنكه بر هر كس بدانچه انجام داده نگهباني، ای آنكه سپاس اندك گويم و مرا نوميد نگرداند وخطايم بزرگ است رسوايم نكند؛ و مرا به گاه انجام گناه بيند و پرده ندرد، اي آنكه مرا به دوران كودكي مصون داشت؛ اي آنكه در پيري روزي ام دهد؛ اي آنكه نعمت هايش نتوانم به شمار آرم  و نعمت هايش جبران نشود؛ اي آنكه با من به احسان و نيكي رفتار كند و من با بدي و سركشي؛ اي آنكه مرا به ايمان هدايت كرد پيش از آنكه راه سپاسگذاري اش شناسم؛ اي آنكه به دوران ناخوشيم خواندمش و درمان بخشيد؛ و برهنه بودم بپوشاندم و گرسنه بودم سيرم كرد؛ و تشنه بودم سيرابم نمود؛ و خوار بودم عزيزم كرد و نادان بودم شناختم داد و تنها بودم جمعيتم بخشيد و آواره بودم به وطنم باز گردانيد و بينوا بودم توانگرم ساخت؛ و ياري مي جستم ياريم داد و توانگر بودم و آن را از من نستد؛ ولي با همه اينها و او باز هم بر من نيكي و احسان آورد .

ستايش و سپاس توراست؛ اي آنكه لغزشم درگذشت و اندوهم زدود و دعايم شنود و عيبم پوشيد و گناهم بخشيد و به مطلوبم رسانيد و بر دشمنم ياري بخشيد . و اينك اگر خواهم نعمت هايش و دهش ها و بزرگواري هاي الطافت شمرم نتوانم... .

«و فلك الحمد دائما و لك الشكر واصبا ابدا»

«پس تو راست ستايش هميشگي و سپاس جاودانه. اينك معبودا به گناهانم معترفم، گناهانم آمرز. منم كه بد كردم، منم كه خطا رفتم، منم كه بر گناه همت گماردم، منم كه ناداني كردم، منم كه غفلت ورزيدم، منم كه فراموشي كردم، منم كه به غير تو اعتماد كردم، منم كه بر خطا تعمد ورزيدم، منم كه وعده دادم، و منم كه خلاف كرد، منم كه پيمان شكستم، منم كه به گناه اقرار كردم، منم كه به نعمت هايي كه به من عطا كرديو نزد خود دارم اعتراف كردم ولي به گناه پناه آوردم. پس بيامرز گناهانم اي آنكه گناهان بندگان، او را گزندي نرساند و او از طاعت آنان بي نياز است و به مِهر و ياريِ خويش به نيكان آنان توفيق دهد.

«فلك الحمد الهي و سیدي ... »

« معبودا و سرورا، ستايش توراست. معبودا فرمانم دادي و سركشي كردم، و از من بازداشتي و ناروا مرتكب شدم. چنان شدم كه نه حجتي داشتم كه بدان پوزش خواهم و نه تواني كه بدان ظفر يابم پس سرورا با چه چيز نزد تو آيم؟

«يا مولاي ابسمعي ام ببصري ام بلساني ام بيدي ام برجلي اليس كلها نعمك عندي و بكلها عصيتك»

«سرورا. با گوش يا ديده ام؟ يا زبانم يا دستم يا پايم؟ آيا همة اين ها نعمت هاي تو نيست به نزد من؟ ولي با اين حال نافرمانيت كردم.»

«يا مولاي فلك الحجه و السبيل علي...»

«سرورا حق با توست و مسئوليت بر من...»

زيبايي كلام و راز و نياز عميق امام در اين مقطع، راه هر گونه تعبير ديگري را بسته است و مؤمن، معرفت مي يابد به راز و نيازي كه خويش را در آن كشف مي كند و اكرام حق را نيز در حق خودش فهم مي يابد.

در اين راستا ادامه مي دهند:

«يا من سترني من الاباء و الامهات ان يزجروني و من العشاير و الاخوان .... فان تعذبني يا الهي فبذنوبي بعد حجتك علي ان تعف عني فبحلمك و جودك و كرمك»

«اي آنكه مرا از زجر نظر پدران و مادران پوشاند و از نكوهش خويشان و برادران و قهر و غلبة شاهان محفوظ داشت. سرورا، اگر آنان همانند تو از حالم آگه مي شدند مهلتم نمي دادند و مرا از خود مي راندند و مي گسستند. ... و همانا تو داور عادلي هستي كه ستم نمي كني و دادگري تو نابود كنندة من است و از هر گونه دادِ تو گريزانم. پس معبودا اگر كيفرم دهي نتيجة گناهانم بوده، آن هم پس از اتمام حجت تو با من، و اگر از من درگذري از روي بردباري و بخشش و بزرگواري توست.»

بسياري از اموري كه ما به طور روزمره به آن عادت كرده ايم يا خيلي از روابطي كه فكر مي كنيم عادي و طبيعي است همه و همه از سر خير و كرامت حق به طور مستمر افاضه مي شود و هيچگونه لزوم اجباري و اجرايي، طبيعي و عادي ندارد. مادر و پدري كه به فرزند لطف و محبت مي كنند، دوستان وخويشاونداني كه با آنها روابط خاصي داريم، همه بر اثر افاضة رحماني حق در اين چار چوب گنجانده شده اند و اگر يكي از زشتي هاي پنهاني ما را خداوند ظاهرمي نمود، همة آنها از ما بريده و جدا مي شدند. اينكه اين روابط برقرارمانده است، به دليل بخشش خداوند از اعمال ماست. در صورتي كه زشتي اعمال ما براي خودمان آشكار است و آنها را نمي توان انكار كرد كه همة اعضاي بدن ما بر آن گواه هستند.

«لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين، لا اله الا انت سبحانك اني كنت من المستغفرين ....»

«معبودي نيست جز تو، پاك و منزهي تو. همانا من از ستمگرانم. معبودي نيست جز تو پاك و منزهي تو، همانا من از آمرزش خواهانم... من از يكتا پرستانم... من از بيمناكانم. ... از هراسندگانم. ... از اميدوارانم... من از مشتاقانم... از تهليل گويانم. ... از درخواست كنندگانم... از نيايشگرانم. ... از تكبير گويانم. »

«لا اله الانت سبحانك ربي و رب ابائي الاولين اللهم هذا ثنائي عليك ممجّداً و اخلاصي لذكرك ....»

«پاك و منزهي تو از آنرو كه پروردگار من و پروردگار پدران نخستينم هستي. خداوندا اين است ستايش من بر تو در ذكر شكوه و مجد تو، اين است اخلاص من در ذكر مقام يكتايي تو و اين است اقرارم به نعمت هاي تو كه شماره كرده ام گرچه معترفم كه آنها را نتوانم شمرد زيرا فراوان و پي در پي و بسيار و آشكارند از قديم تا كنون. و تو هماره آن را بر من عطا كرده اي از آنگاه كه مرا آفريدي و پديدارم ساختي از آغاز عمرم.»

امام با شمردن صفات حق جوي خود به مسير ممتد و مستمر نعمات الهي از ابتدا تا انتها تاكيد مي كنند و اضافه مي نمايند كه اين نعمات سال هاي سال، قبل از ورود انسان به اين جهان، براي او در نظرگرفته شده است و با تولد و رشد و رسيدن به حد كنوني ادامه يافته است و اينكه انسان بتواند چه بعدي از درون خود را بسيج نمايد تا شكرخاصي در جهت نعمت خاصي را به جا آورد، تشريح مي كند.

ثنا و تمجيد و اخلاص در ذكر خدا براي توحيد و اقرار به مهرباني هاي او از اهميت ويژه اي برخوردار است.

«و براتني من اول العمر من الا غناء من الفقر و كشف الضر و تسبيب اليسر و دفع العسر... و اسعدنا بطاعتك »

«فقرم به توانگري دگر ساختي و زيان و گزندم راندي و تمهيدات آسودگيم فراهم كردي و دشواريم برطرف ساختي، نعمت خود بر ما تمام گردان و ما را در طاعتت ياري فرما.»

«سبحانك لا اله الا انت اللهم انك تجيب المضطر و تكشف السوء و تغيث المكروب..... و ليس دونك ظهير  ولا فوقك قدير»

«پاك و منزهي تو، معبودي نيست جز تو. خداوندا همانا تو بيچارگان اجابت كني و بدي را ... نه جز تو پشتيباني و نه بالاتر از تو توانايي است.»

بار ديگر امام يكي ديگر از ابعاد امداد رساني حق را در هستي كه غالباً انسانها آن را طبيعي و عادي به شمار مي آورند و كمتر كسي به آن توجه مي كند كه اين ابعاد به طور مستمر از سوي حق تامين و تكميل مي گردد را تشريح مي نمايند و در تكميل آن ادامه مي دهند:

«انت العلي الكبير يا مطلق المكبل الاسير يا رازق الطفل الصغير ... »

«و تويي بلند مرتبة بزرگ، اي رهانندة اسيران در بند، اي روزي دهندة كودكِ خردسال، اي پناه دهندة ترسان پناه خواه،.» ...

«اللهم يا من ملك فقدر ... و لا تصرف عنا رافتك و رحمتك يا ارحم الراحمين.»

«خداوندا اي آنكه مالك و بر هر چيز توانا و چيره، و نافرماني شود و پوشانَد، از او آمرزش خواهند و آمرزد. اي منتهاي آرمان خواستاران مشتاق و نهايت آرزوي اميدواران، اي آنكه دانش او بر هر چيز احاطه دارد و مهر و عطوفتش همة عذرخواهان را در بر گرفته است. ...

خداوندا به ما پاكي عطا فرما و بر طاعتت استوار گردان و زاري ما پذير، اي بهترين كس كه از او چيزي خواهند و اي مهربانترين كس كه از او مهرباني جويند، اي انكه جنبش مژگان و اشارت نگاهي از او نهان نيست و نهفته هاي نهاد و نهاني هاي دل بر او پوشيده نماند. براستي كه همة اين ها را دانشت بر شمرده و بردباريت آن را فراگرفته است.

پاك و منزهي و بس برتر از هر چه ستمگران گويند. آسمان هاي هفتگانه و زمين ها و آنچه در ميان آنهاست، ستايش تو گويند و هيچ موجودي نيست جز آنكه ستايش تو گويد.

ستايش و بزرگواري و بلند مرتبگي از آنِ توست اي دارندة شكوه و بزرگواري و فضل و بخشش و دهش هاي بزرگ، و تويي بخشندة بزرگوار و دلنواز مهربان.

خداوندا از رزق حلالت مرا روزيِ وسيع ده و به جسم و دينم سلامتي بخش و هراسم به ايمني گردان و از آتش دوزخ رهاييم ده.»

در اين هنگام ناگاه امام جمله اي را مي گويد كه خود عرفه اي ديگر است.

« اللهم لاتمكر بي و لاتستدرجني ... »

«خداوندا مرا به تدبيرت گرفتار مساز و در بي خبري، گام به گام به سوي نابودي مكشان و به فريبم دچار مفرما. و گزند پريان و آدميان تباهكار را از من بگردان.»

پس سرخود را به سوي آسمان بلند كرد و گفت :

اي شنواترين شنوايان، اي بيناترين بينايان، و اي سريعترين حسابگران، و اي مهربانترين مهربانان، درود فرست بر محمد و خاندان محمد كه سروران و فرخندگان هستند. و خداوندا از تو مي خواهم آن نيازم برآوري كه ديگر از هر چه محرومم كني مرا زياني نرسد، و اگر آن نيازم  روا نكني، ديگر هر چه عطايم فرمايي سودي به من نرساند و از تو درخواست دارم كه از دوزخم برهاني. معبودي نيست جز تو كه يكتايي و شريكي نداري، فرمانروايي و ستايش از آنِ توست و تو بر هر چيز توانايي، اي پروردگار، اي پروردگار ...

ادامه دارد. ...

حسین کهفی


بازدید: 547 ارسال به دوستان نسخه چاپی
1 رای - 5 امتیاز

ITShomal.com