نقدي بر مجموعه مقالات سروش و گنجي - استراتژی ابولهبی (شماره 2) - حسین کهفی
بسمه تعالی
استراتژی ابولهبی 2
نقدی بر افکار سروش و گنجی
در مقاله پیشین در زمینه ی ماهیت آسمانی قرآن و خدایی بودن کلام این کتاب عظیم صحبت شد که عمده دلایل عقلی و منطقی طرح شده جهت اثبات این موضوع عبارت بودند از:
1- همه ی کسانی که در تاریخ با نهضت انبیا جنگیده اند و آنها را بعنوان پیامبر نمی پذیرفتند و انواع دلایل عقلانی و غیر عقلانی را از آنها تقاضا می کردند دارای یک استراتژی مشترک در بیان نظرات خود بودند که از ده هزار سال گذشته تا کنون این وحدت نظر در زمینه ی تهمت به انبیا برقرار مانده است. قرآن نیز پرده از این راز برداشته و عمده سخنان آنها در مورد دروغ گو بودن رسولان، اسطوره ای و اساطیری بودن زندگی آنان، سحر و جادو دانستن کرامات و معجزات آنان، مجنون و دیوانه و جن زده بودن آنها و… که در مورد پیامبر اسلام شاعر نامیدن ایشان نیز به موارد فوق اضافه می شود را بیان می کند. سخنانی که در زمان پیامبر اسلام به وسیله ی ابولهب و باند مافیایی او در آن زمان طرح و گسترش یافت ، امروز نیز گنجی و سروش بعد از 1400 سال دقیقاً همین تهمت ها را به قرآن و حضرت رسول وارد می کنند. و این خود از دلایل ماهیت آسمانی داشتن قرآن است که همه ی موارد فوق را در گذشته و آینده تبیین و تحلیل کرده است. در حالیکه اگر قرآن سخن فردی امّی و بی سواد بود به هیچ وجه چنین بینش و تحلیل ده هزار ساله ای در آن وجود نداشت.
2- اینکه قرآن سخن شعر گونه باشد به دلایل بسیاری مردود است زیرا هیچ کتاب شعری در طی تاریخ مرید و فدایی نداشته و بطور مستمر در تمامی ابعاد زندگی ایمان آورندگان خود استفاده نشده است و هیچ کتاب شعری پس از 1400 سال که از نزول قرآن می گذرد نتوانسته است دلهای همه ی مردم اعم از با سواد و بی سواد، پیر و جوان، زن و مرد، قدرتمند و ضعیف، فقیر و غنی و ... را اینگونه تصرف کرده و در زندگی روزمره ی آنان فعال شده باشد و ...
3- قرآن با توجه به داشتن محتویات عظیم، از ابعاد مختلف وجود انسان سخن گفته است و برای تمام ادوار حیات انسان از قبل از تولد تا زندگی دنیایی او و تا لحظه ی مرگ و پس از مرگ او، برنامه و روشنگری و جهت دهی دارد. از تمامی عواملی که انسانها از قبل از تولد و بعد در دنیا و سپس بعد از مرگ باید آنها را طی کنند سخن به میان آورده است و همچنین سرنوشت نهایی جهان و رسیدن آن به قیامت و حساب و کتاب و جزا و پاداش و.... و بسیاری موضوعات مهم دیگر را بیان کرده است که از این جهات کتابی جامع در بیان حقایق عالم است بطوریکه هیچ کتاب شعری اینگونه نیست و چنانچه کتاب شعری همه ی موارد فوق را بیان کرده باشد تنها اقتباسی از خود قرآن انجام داده است و این موضوع نیز خود دلیل عقلانی دیگری برای اثبات آسمانی بودن قرآن است.
4- قرآن صدها ارزش و الگو و معرفت مورد نیاز در سفر انسان از دنیا به آخرت را طرح و تاکید نموده در حالیکه هیچ کتاب شعری چنین کاری را صورت نداده است.
5- در قرآن بگونه ای هماهنگ از عرفان، فلسفه، احکام، اخلاق، معرفت، تاریخ، سنت ها و قوانین ، عدالت، خانواده، تربیت، فرهنگ، انسانیت، شیطان و... سخن به میان آمده است که هر کدام آنها در جای خود قابل طرح و فهم هستند اما تمامی آنها در قرآن در حالی که تداخلی با یکدیگر ندارند مجموعاً ظاهر قرآن را انسجام می بخشند. حال آنکه هیچ کتاب شعری تا کنون در دنیا چنین کاری را انجام نداده و نخواهد داد کما اینکه خود قرآن نیز بر این موضوع تحدی دارد.
در مقاله ی شماره ی 1 آقای گنجی که در سایت رادیو زمانه تحت عنوان عقل گرایی و ایمان گرایی درج گردیده است چنین آورده است:
1- ایمان گرایی پروژه ای قابل دفاع نیست.
2- اعتقاد به خدا، معاد و وحدانیت خدا عقلانی نیست فقط ایمانی است.
3- چون اعتقاد به خدا ایمانی است نه عقلانی بنابراین هیچ آیین دینی بر آیین دیگر ترجیح ندارد چون آوردن دلیل و استدلال در اثبات دین ناممکن است بنابراین مواردی چون تثلیث، خدا بودن حضرت مسیح (ع)، کشتی گرفتن حضرت یعقوب با خدا و دهها روایت مختلف دیگر از ادیان مختلف همگی قابل قبول هستند.
الف- آقای گنجی در این مقاله هیچ گونه دلیلی در ردّ عقلانی و قابل اثبات بودن مبحث توحید و معاد نیاورده است و این در شرایطی است که هزاران جلد کتاب توسط هزاران عالم مسلمان در طول تاریخ اسلام نگاشته شده است که دلایل بیشماری را در جهت اثبات منطقی و عقلانی بودن وجود خدا و معاد بیان کرده اند. آقای گنجی حتی یکی از دلایل آنها را طرح و یا در ردّ آنها دلیل و قرائن عقلی و منطقی ارائه ننموده است. او فقط گفته است که دلایل همه ی این عالمان مسلمان تاریخ عقلانی نبوده اند؟؟!!!! اما در مورد علت این ادعای خود هیچ گونه سخنی به میان نیاورده است.
در پایان مقاله اش چنین آورده است: « آیا باورهای دینی با برهان اثبات شده اند آیا مسلمین بر مبنای قرائن خرد پسند اسلام آورده اند؟ دین شناسی مسلین حاکی از آن است که فیلسوفان و متکلمان مسلمان تا کنون نتوانسته اند براهینی برای اثبات گزاره های دینی اقامه نمایند»
ب- آقای گنجی بدون هیچ دلیل منطقی و بیان عقلانی حتی یک دلیل تمام نظرات فیلسوفان مشایی – نظیر بوعلی و فارابی و ..._ ، فیلسوفان اشراقی _ نظیر سهروردی_ و فیلسوفان حکمت متعالیه _ نظیر ملاصدرا و ملا هادی سبزواری_ را بطور کامل رد می کند و کل تاریخ فلسفه و الهیات اسلامی را نادیده می انگارد و دلایل عقلانی و منطقی آنها را که باطل سوز و اباطیل سوز است حتی در یک مورد طرح نمی نماید. اگر آقای گنجی به کتاب نهاد نا آرام جهان مراجعه می کرد در می یافت که استادش در اثبات عقلانی وجود خداوند از نظر ملاصدرا چه دلایل محکمی را در پی یکدیگر در بیان قانون دور و تسلسل و ابطال آنها ردیف کرده است که تا به امروز کسی نتوانسته است کوچکترین تردیدی در عدم اثبات آنها ایجاد کند. اما سطحی نگری آقای گنجی مانع از رجوع او به دلایل عقلانی علمای مسلمان گردیده است.
ج – او می گوید مسلمین بر مبنای قرائن خردپسند ایمان نیاورده اند. او با احمق جلوه دادن مسلمانان در گرایش آنها به دین اسلام دین همه ی مردم را تقلیدی و دور از آگاهی و منطق و عقل معرفی می نماید که تنها یک باور غیر صادق از دین دارند.
در پاسخ مطالب ذیل بیان می شود:
1- پیروان تمام ادیان در فروع تقلید می کنند نه در اصول. اثبات وجود خدا و معاد و ... آنقدر واضح، روشن و سریع الوصول است که عقلاً و منطقاً همه ی انسانها آن را می پذیرند. به قول آقای سروش در مقاله دیالکتیک تاریخی ، در طول تاریخ بدون استثنا همه ی انسانها به وجود خداوند باوری عقلانی و منطقی داشته اند اما در بیان کیفیت و نوع خدا با یکدیگر به مخالفت پرداخته اند و هیچ انسانی در طول تاریخ بدون خدا نبوده و نخواهد بود. حتی منکران خدا نیز به خدای دیگری برای انکار خدا متوسل می شوند. آنچه که محل اختلاف است شرک است نه اثبات خدا.
2- تقلید در فروع و بی توجهی به دلایل عقلانی فروع دین امری مجاز است چرا که همه ی مسلمانان نمی توانند در امور گسترده ی دینی متخصص شوند و اصولاً نیازی به این کار نیست مانند آن است که از همه ی بیماران که به پزشک مراجعه می کنند بخواهیم که خود پزشک شوند تا دلایل علمی مصرف داروها را یا بیماری ها را بدانند یا همه ی کسانی که می خواهند صاحب خانه شوند باید مهندس باشند تا کیفیت و دلایل عقلانی استحکام خانه ها را بشناسند و... . آقای گنجی معتقد است که همه در هنگام بیماری باید پزشک باشند و در هنگام خرید خانه باید مهندس شوند و همه به هنگام رعایت فروع دین باید مجتهد باشند وگرنه احمق اند . و اسلام آنها عقلانی نیست!
د- آگاه نبودن مسلمین از دلایل عقلانی و منطقی دینشان دلیل بر نبودن استدلال و منطق در دین نیست. درست به مانند مثال بالا اگر مریض برای درمان بیماریش به دکتری مراجعه کرده و خود از آن بیماری آگاهی نداشت و از داروهایی که پزشک برای او تجویز نمود نیز سر در نیاورد که چگونه ترکیباتی دارد و ندارد ،و دارو چه اثرات خوب یا بدی دارد و آیا پزشک او بی دلیل و منطق و نا آگاه از مرض و دارو است؟
ه- آقای گنجی ضمن جسارت به اعتقادات حضرت مولوی و تنی چند از عرفا، سخنان آنان در وادی عرفان را که عبور از براهین ابتدایی عقلانی است به دلیل بی منطق بودن مسیر سلوک الی ا... گرفته است و آنرا دلیل بر دیدگاه غیر عقلانی و غیر منطقی آنها در اثبات خدا معرفی می کند و از قول آنها معتقد می شود که اثبات خدا و معاد عقلانی نیست.
او در این صحنه سازی آنقدر پیش رفته که در پاورقی مقاله اش به بیان نظرات ملاصدرا در مورد کیفیت معاد پرداخته است و بسیار نا جوانمردانه دیدگاه ملاصدرا را در مورد کیفیت حیات پس از مرگ که آیا جسمانی یا روحانی است به انکار عقلانی معاد از قول این فیلسوف اسلامی بدل نموده است که ذهن خواننده بر این باور می گردد که دیدگاه ملاصدرا در مورد انکار عقلانی و منطقی آن است در حالی که نظریه ی مشهور و اثبات شده ی حرکت جوهری ملاصدرا عیناً اثبات عقلانی و منطقی معاد است که آقای سروش نیز آن را در کتاب نهاد نا آرام جهان طرح کرده است. اما آقای گنجی به همین سادگی به ملاصدرا تهمت و افترای بی منطق بودن معاد را می بندد گویا آقای سروش و گنجی به هنگام تنظیم این مقاله با یکدیگر همه ی آنچه را که خود قبلاً به اثبات آنها پرداخته اند را از یاد برده اند.
و- اشتباه ساده لوحانه ی آقای گنجی و سروش این است که فهم عالم غیب ( که منبع همه ی اعتقادات اسلامی است) مانند بهشت و جهنم، قیامت، ملکوت و جبروت و لاهوت و... را عقلانی نمی پندارند و دنبال دلیل عقل و منطقی برای اثبات آنها می گردند. و می گویند آیا باورهای دینی با برهان اثبات شده اند. و نتیجه می گیرند که خیر فقط با ایمان باید باورهای دینی را پذیرفت نه با عقل، و باورهای دینی عقلانی نیستند. در جواب آنها باید گفت:
1- آنچه که در قرآن به عنوان باور دینی طرح شده است همه عقلانی و منطقی اند حتی یک مورد بی عقل و منطق در قرآن وجود ندارقای سرآآآآآآآآآد اما حقایق و باورها مراتب دارند و همه در یک سطح و برابر یکدیگر نیستند شرط فهم عقلانی آنها رسیدن به پای دیوار آن باورهاست تا استحکام و منزلت عقلانی آنها روشن شود. به عنوان مثال اگر به ما بگویند که در بلندی یک قله ی کوه گلهای زیبایی روییده است آیا ما چون به آن قله نرفته ایم می توانیم بگوییم این حرف کذب است و اگر کسانی به آنجا رفتند و این گلهای زیبا را رویت کردند می توانند بگویند که روییدن این گلها بر این قله عقلانی نیست هیچ کس در دنیا چنین سخنی نخواهد گفت البته همه تعجب می کنند و از این زیبایی بهره می برند اما هیچ کس نمی گوید که کاری غیر عقلانی و غیر منطقی صورت گرفته است.
2- قرآن در هیچ آیه ای نگفته است که فهم باورهای دینی غیر عقلانی است بلکه کسب باورهای دینی را به شروطی مقید کرده است به عنوان مثال هدایت به سوی رسیدن به مقام متقین را وابسته به اولاً ایمان به غیب ثانیاً رعایت و انجام نماز ثالثاً بخشش رزق و اموال رابعاً ایمان به معاد دانسته و همه ی آنها را منوط به کسب مقام متقین و هدایت قرآن به آن سو می داند. هیچ کدام از موارد فوق غیر عقلانی نیست به عنوان مثال مخترعی ماشینی را ابداع کرده ا ست شرط حرکت آن را ریختن سوخت، آموزش راه انداختن ماشین، دقت در عمل، بازدید و بازبینی دستگاهها و ... نموده است و اگر کسی چنین اعمالی را انجام دهد ماشین حرکت می کند کدام یک از شرایط فوق غیر عقلانی است؟ هدایت انسان از نظر قرآن وابسته به شرایطی است که لازمه ی این هدایت است. بنابراین دو موضوع باید از یکدیگر تفکیک شود:
الف: طی طریق و حرکت به سوی تقوی یا تعالی
ب: رسیدن به مقامات و درجاتی پی در پی در این مسیر
مومنان در حرکت و رسیدن به مقامات معنوی، به ایمان و عمل به دستورات کتاب خدا و رعایت حدود آن نیاز دارند.
اما اگر با رعایت موارد فوق به مراتبی از تعالی دست یافتند و دریچه ای از غیب و عوالم دیگر بر روی آنها گشاده شد آن عالم و کشف و درک آن کاملاً عقلانی است و منطق پذیر و قابل فهم درونی و بیرونی بوده و هرکس دیگر که همین حدود را رعایت کرده و طی نماید به همین سطح و فهم دست پیدا می کند آنچه که اختلاف است سطح مقامات افراد است نه بی منطقی یا غیر عقلانی بودن آنچه که هویدا یا کشف می گردد. بنابراین کشف باورهای دینی کاملاً عقلانی و منطقی است و کلاً بدون عقل و منطق نمی توان از آن ها عبور کرد اما روشی که ما به آن باور دست می یابیم نیاز به ایمان و عمل صالح دارد.
3- عقل و عقلانیت خود نیز دارای مراتب است. کل هستی از غیب و شهود آن از یک عقلانیت عظیم تشکیل شده است منتهی چون هستی دارای مراتب است ، فهم آن با مراتب عقل و رفتن از یک مرحله از عقلانیت به مرحله ی دیگر آن صورت می پذیرد. اگر در مرحله ی ابتدایی عقل که همان عقل عالم کون و فساد است و با آن تنها صورت مادیات را می توان تجزیه و تحلیل کرد نمی توان مراتب بالای هستی را فهم کرده یا مراتب بالاتر عقلانیت خود را کسب نماید دلیل بر عقلانی نبودن عالم غیر مادی یا نبودن مرتبه ی بالاتر از این عقلانیت نیست.
آنهایی که می خواهند با عقل مرحله ی مادیات ،عالم بالاتر از مادیت را تجزیه و تحلیل کنند پای استدلال چوبین دارند
پای استدلالیان چوبین بود پای چوبین سخت بی تمکین بود
این عصا چه بود قیاسات و دلیل آن عصا که دادشان بینا جلیل
چون عصا شد آلت جنگ و نفیر آن عصا را خرد بشکن ای ضریر
او عصاتان داد تا پیش آمدیت آن عصا از خشم هم بر وی زدیت
دفتر اول2132
حسین کهفی