نقدی بر فیلم سکس و فلسفه ی مخملباف - جلال محمدی
به نام خدا
نقدی بر فیلم سکس و فلسفه
فیلم سکس و فلسفه روایت زندگی یک مرد معلم رقص با شاگردان دختر خویش است. معلم رقص در آستانه ی جشن تولد چهل سالگی خود قرار دارد. او با تلفن به دوستان دختر خود اعلام می کند که در مراسم این جشن می خواهد علیه خودش انقلاب کند، سپس در سالن رقص در حضور بقیه ی شاگردان کلاس به هر چهار دوست دختر خود ( ملاحت، فرزانه، مریم و ...) اعلام می کند که همزمان با هر چهار نفر شما بوده ام و این را به عنوان روش زندگی مطرح می کند. پس از مدتی ملاحت دوست دختر معلم رقص اعلام می کند که او هم می خواهد در جشن تولد چهل سالگی خود به پیروی از معلمش علیه خویش انقلاب کند، و در حضور چهار دوست پسر خود اعلام می کند که هر چهار نفر را همیشه دوست داشته و با آنها رابطه داشته است.
در مجموع فیلم نقطه نظرات مختلفی در خصوص سکس و فلسفه، عشق، خانواده، ساختارهای اجتماعی، ارزشها، اخلاق، قداست، ایدئولوژی و دین و موضوعات دیگر مطرح می کند که به ترتیب عنوان خواهد شد.
1- در مورد سکس و فلسفه:
مرد می گوید: من عشقبازی می کنم، پس هستم، و زن می گوید: من دوست داشته می شوم پس هستم. در یک دیالوگ دیگر معلم رقص می گوید: ما به آزادی جنسی رسیده ایم، عشق و وفاداری و اینگونه ارزشها مربوط به دوران گذشته و زمان لیلی و مجنون، رمئو و ژولیت است.
- عشق به مفهوم آسمانی یعنی علاقه ی خاص دو نفر به هم، معنی ندارد. بلکه هر عشق یک شرایط عاشقانه است. که تا عشق بعدی و روابط جنسی بعدی با یک نفر دیگر پایدار می ماند.
و با تعویض شریک جنسی، عشق قبلی پایان می یابد.
- هیچ عشقی مقدس و جاودانه نیست. هر عشقی و هر رابط جنسی جزیی از جهان ناشناخته درون مرا روشن می کند. وفاداری مربوط به دوران قدیم است. عشق یعنی برآورده شدن نیاز دو جسم که بعد از آن هر دو سرد شده و از هم می گریزند.
2- در مورد خانواده و ساختارهای اجتماعی فیلم اینگونه عنوان می شود:
خانواده و ازدواج یک قرارداد مضحک و از مُد افتاده می باشد و نباید رودربایستی کرد تا مقررات دست و پا گیر اجتماعی مانند وفاداری و غیرت مانع کسب لذت افراد شود. و مرد و زن می توانند هم زمان چند شریک جنسی برای خود داشته باشند.
3- در مورد ارزشها و اخلاق می گوید: هیچ قداستی در هستی وجود ندارد؛ انسان موجودی است بدون ارزش و چهارچوب از پیش تعیین شده، و هیچ ملاکی و ارزشی وجود ندارد و ما دیگر به آزادی در سکس رسیدیم و به آن احتیاج داریم.
4- ایدئولوژی و باید ها و نبایدها:
در فیلم تمام ایدولوژیها از چپ مارکسیسم تا مذهبی در اقمار شوروی سابق را به تصویر می کشد.
مرد می گوید: من ابتدا پرتره و تصویر لنین، سپس استالین و بعد چخوف، تولستوی و مسیح (ع) را خریدم، بالاخره تصویر مسیح (ع) را با یک ساعت کرونومتر دار برای اندازه گیری لحظات لذت جنسی عوض می کند و آن را پایان بخش تمام ایدئولوژیها و مسلک ها می داند و در نهایت به تنها بودن انسان در جهان معتقد می شود.
نقد مضمون و محتوا
آنچه که در جای جای فیلم حضور دائم دارد سه عنصر مشخص و اصلی می باشد: رقص، شراب و زن. لذت وجه مشترک عناصری است که آقای مخملباف روی آنها تأکید دارد.
اعلام انقلاب معلم رقص در سن چهل سالگی یعنی سن پختگی عقل و فهم او انجام می شود، نه فقط یک افشاگری ساده علیه خوشتن، بلکه انقلاب، تحول و زیر و رو شدن ارزشهاست.
آقای مخملباف اعلام می کند که در شرایط حاضر دیگر موضوعاتی مانند ازدواج، وفادار ماندن نسبت به همسر، تشکیل کانون خانواده و ... مفهومی ندارد زیرا اینها مربوط به گذشته است و در جهان معاصر دیگر کسی خود را اسیر این ارزشها نمی کند. مدل پیشنهادی ایشان آزادی جنسی آن هم با شرکای جنسی مختلف می باشد که این نوع پیوند را تابع تصادف، شرایط و اتفاقات و پیشامدهای روزمره می داند. حتی اتفاق ساده ای مانند اسهال گرفتن معلم رقص را به بیمارستان می کشاند و زمینه ی برقراری ارتباط او با خانم دکتر می شود. و بسیاری مطالب و موضوعات دیگر که در فیلم به صورت نمادین طرح شده است.
که در اینجا به بررسی موضوعات طرح شده در بخش اول نوشتار می پردازیم:
1- همیشه موضوع فلسفه، اموری چون من کیستم، هستی چیست، جهان به کدام سمت می رود، جایگاه انسان کجاست، بوده و به اموری چون تعقل، اندیشه و تفکر در هستی می پرداخته است. و جمله ی معروف دکارت که « من می اندیشم، پس هستم» ، همیشه مطرح بوده است. آقای مخملباف موضوع فلسفه را از اوج اندیشه، جهان بینی، و تعقل به حضیض سکس، ارضای جنسی و اسافل اعضا تنزل می دهد و می گوید: من عشقبازی می کنم، پس هستم. حال سئوال اینجاست که چگونه کسی از فیلم های استعاذه، توبه ی نصوح، مرگ دیگری، دست فروش، بایکوت و عروسی خوبان و ... به این مفاهیم رسیده است؟!! ایشان هدف هستی و بشریت را رسیدن به آزادی جنسی اعلام می کند. آیا نتیجه ی تمام اندیشه های اندیشمندان و نخبگان بشری رسیدن به آزادی جنسی است؟ این را که گالیگولا در چند هزار قبل بسیار پیشرفته تر از آقای مخملباف اعلام کرده بود. پس دیگر چه نیازی به این همه اندیشه ی متعالی و فرزانگان تاریخ انسانیت بود؟ ایشان تازه به عصر و دوران اپیکوری و لذت گرایی گالیگولایی تنزل کرده است و همگان را نیز بدان سو دعوت می کند.
2- در مورد خانواده و ساختارهای اجتماعی:
هر جامعه ساختارهایی دارد که با حفظ آنها از آسیب های مختلف جامعه حفظ می شود، و با منهدم کردن آن ساختارها، ارزشها و ... جامعه دچار آسیب، تزلزل و بالاخره انهدام ارکان اساسی آن می شود. که از آن جمله هستند نهاد و ساختار خانواده، ارزشهایی چون وفاداری جنسی، تربیت فرزندان، گذشتن از منافع شخصی برای حفظ خانواده و ... که با رعایت آنها جامعه حفظ می شود. اما آقای مخملباف رعایت این اصول را مربوط به گذشته می دانند و آنها را قراردادهای مضحک اعلام می کنند و وفاداری را مربوط به دوران گذشته می پندارد و می گوید ما ناتوان از عشق دائم و عاشق ماندن هستیم، وفاداری جنسی دیگر معنی ندارد و ما به آزادی در سکس رسیده ایم. حال سئوال اینست که با انهدام نهاد خانواده، عفت زناشویی و وفاداری جنسی با کدام اصل می توان جامعه را حفظ کرد، و فرزندان سالم تربیت نمود. حداقل در غرب بر این باور هستند که فرد باید به شریک جنسی خود در دوران مشترک زندگی وفادار بماند ولی آقای مخملباف کاسه ی داغتر از آش و انقلابگر سکس امروز می گوید که ما از اروپا و غرب هم در سکس پیشرفته تر شده ایم و دیگر حتی وفاداری به یک زن یا یک مرد نیاز نیست و ما به آزادی در سکس رسیده ایم. ( گلی به جمال آقای تقی زاده ی زمان مشروطیت که می گفت ما باید از فرق سر تا ناخن پا فرنگی شویم.)
3- در مورد ارزشهای اخلاقی در فیلم می گوید هیچ قداست و ارزشی از پیش تعیین شده وجود ندارد و این بدین معنی است که تمام اصول اخلاقی و ارزشی که انسانها بدان معتقد هستند بی معنی است. اصولی چون صداقت و راستگویی، ایمان به ارزشها، پاکدامنی و عفت، فداکاری برای دیگران، حفظ خانواده و تلاش برای بقای آن، احترام به والدین، روابط حلال و حرام و حرمت بسیاری اصول دیگر که در تمام جوامع بشری حتی اولیه رعایت می شود. ایشان فرقی بین روابط پاک و حلال و روابط زنا و نا مشروع قائل نیست و محور زندگی را لذت جویی و منافع شخصی و آزادی در سکس می داند. آیا رعایت روابط پاک زناشویی مربوط به گذشته است؟ ایشان می گوید عشق به مفهوم آسمانی و علاقه ی خاص دو نفر به هم معنی ندارد و هر عشقی یک شرایط عاشقانه است که تاعشق و روابط جنسی بعدی با فردی دیگر پایدار می ماند و با تعویض شریک جنسی عشق قبلی پایان می یابد. یعنی هیچ ملاک و بنیادی وجود ندارد و فرد دیگر نیاز به رعایت هیچ اصلی ندارد.
4- در مورد ایدئولوژی ها ایشان جهان معاصر را دوران پایان ایدئولوژیها می داند. ایشان پس از منهدم کردن اصول و ارزشهای اخلاقی، ساختار خانواده، آخرین پایگاه های موجود در یک جامعه یعنی مذهب و ایدئولوژی را نیز پایان یافته اعلام می کند و با کمال تعجب و ناباوری لذت و آزادی جنسی را جانشین پایان تمام این مکاتب و مذاهب اعلام می کند.
از ایشان بعنوان یک روشنفکر باید پرسید که در جامعه ی پیشنهادی وی؛ چه مبنا وملاکی را برای حفظ آن جامعه در نظر گرفته اند. در جامعه ای که دیگر هیچ حرمت و ارزش و قداستی در آن وجود ندارد و تمام مرزهای اخلاقی و قیودات اجتماعی شکسته شده است چگونه نظام اجتماعی آن حفظ می شود؟ ما از آقای مخملباف سئوال می کنیم که مدل پیشنهادی ایشان برای جامعه ی جوان ایران چیست؟ آیا در جامعه ای که چند میلیون جوان و نوجوان در آن وجود دارد ترویج فرهنگ بی بند و باری و روابط نامشروع به نفع چه کسانی است؟
رواج فرهنگی که اصالت آن با لذت جویی جنسی است و تمام ارزشهای مربوط به خانواده، اخلاق و مذهب نفی می شود و تنها محور سکس، سکس، سکس، شراب، شراب، شراب و رقص، رقص، رقص جایگزین می شود ؛ اپیکوریسم و لذت جویی مذهب جدید دروغین آقای مخملباف است که به آن گرویده اند و جامعه ی ایرانی را نیز به آن فرا می خوانند.
آیا روشنفکران دیروز و تاریک فکران امروز به مهمل بافی در خصوص اخلاق و ارزشهای الهی و دین دست نزده اند و رسالت نابودی دین و اخلاق و تمام مقدسات را در حوزه ی سینما به عهده نگرفته اند، همانگونه که همپالگی ایشان امروز در حوزه ی فرهنگ و دین و فلسفه به آن دست یازیده است؟ آیا به تمام مشکلات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و مدیریتی و ... جامعه ی امروز ایران طبق نسخه ی آقای مخملباف هرج و مرج جنسی و نابودی خانواده و اخلاق را نیز باید اضافه نمود؟ و بالاخره آخرین سئوال اینکه آیا ایشان آزادی در سکس اعلام شده را برای همسر خویش و نیز سمیرا و حنا خانم دختران خویش هم تجویز کرده و قائل هستند؟! انشاءالله مبارک باشد.
جلال محمدی