پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايد: نيكي به پدر و مادر عمر را زياد- دروغ، روزي را كم- و دعا، قضا را دفع مي‌كند. پيامبر اکرم (ص) : با قرآن همنشين شويد و پيشوای خويشش کنيد که قرآن گفتار پروردگار جهانيان است . عليکم بالقرآن ، فاتخذوه اماما و قائدا فانه کلام رب العلمين . نهج الفصاحه

امامت در جنگ جاويد باشيطان و جن - حسین کهفی


بسمه تعالي

در تبيين هاي گذشته پيرامون حقيقت اوليه ارزش هاي ديني و نياز آدميان در زندگي دنيايي خود به دين، مطالبي بيان گرديد؛ در تحليل ها و تفسيرهاي شبه روشنفكران ديني دهه هاي اخير ايران به ويژه در كتاب بسط تجربه نبوي آقاي سروش، اصل نبوت و امامت با ديدگاه ويژه اي طرح و ارائه شده است.

از يازده فصل اين كتاب علاوه بر ارائه ي نظرات مختلف در مورد نبوت و امامت در فصول مختلف آن، فقط پنج فصل آن بطور اخص به بحث نبوت و امامت پرداخته است و خلاصه ي سخن ايشان اين است كه با خاتميت رسالت و وفات پيامبر اكرم (ص)، پيام بدون اثبات و دليل از هيچ كس ديگر پذيرفته نخواهد شد و از آن پس هيچ شخصيت حقوقي كه آثار شخصيت حقوقي پيامبر را داشته باشد ظهور نخواهد كرد و تنها عقل و استدلالهاي عقلي است كه بايد فعال باشد كه در حوزه اسلامي و پس از پيامبر، علماي دين با براهين عقلي، بشر را هدايت مي نمايند و حوزه ديني نيز بسيار حداقلي است كه نه در سياست، نه در اقتصاد، نه در اخلاق، نه در جامعه، نه در روانشناسي و نه در علوم و فنون و  ، در هيچ  كدام  نيست، بلكه كل كار دنيا مستقل از دين است و دين بايد فقط به امور آخرتي بپردازد و راه گشاي سلوك دروني هر فرد قرار گيرد.

 ايشان با رد نظرات آقاي مطهري و استاد علامه طباطبايي مبني بر پيروي از امامت در جانشيني پيامبران، فقط عقل مادي و دلايل اثباتي را قابل قبول مي داند و هيچ ويژگي ديگري براي رهبري و امامت در جامعه اسلامي قائل نيست و مي گويد با رفتن حضرت رسول اكرم(ص) از دنيا، تنها خرد و خردورزي در امور دنيا را پذيرا است و معتقد است اين مكانيسم ديگر نيازي به آغشته شدن به دين ندارد، بلكه خود مي تواند مستقل عمل نمايد.

از نظر ما بيان اينگونه نظريات بيانگر ضعف در شناخت رسالت همه ي پيامبران، به ويژه پيامبر اكرم(ص) بوده و از همه مهم تر ضعف در شناخت قرآن به عنوان آخرين كتاب آسماني و يا بلا موضوع دانستن آن است، اگر ما به رسالت پيامبر اعتقاد داشته باشيم بايد به قرآن او اعتقاد داشته باشيم و هر آنچه كه در قرآن از قول خداوند نقل شده است را نيز بپذيريم و اگر قرآن را نپذيريم، رسالت و خاتميت پيامبر اكرم (ص) نيز، بلا موضوع مي شود.

آقاي سروش در اين كتاب رويه ي قابل اثبات بر بلا موضوع بودن قرآن ارائه نكرده اند، بنابراين ما قرآن را حجت بين خودمان قرار مي دهيم كه در قرآن به موضوعات بسيار متعددي براي هدايت انسان ها اشاره شده است كه از جمله ي آن، ولايت است كه دستورات روشني بر اطاعت از رسول و ولي، صادر كرده است؛ اما چيزي كه حائز اهميت است اين است كه در همه ي موضوعاتي كه قرآن براي هدايت بشر معرفي كرده است، تنها به دستور و تكليف در مورد آنها اكتفا نكرده، بلكه دست به تبيين حقايق مي زند تا مؤمنين و سالكان، وجوب آن تكاليف را بطور عقلي و قلبي درك كرده و باور نمايند.

قبل از عميق تر شدن در اين مبحث به بيان نكاتي چند پيرامون اهداف خلقت انسان و نيازهاي او در اين جهان مي پردازيم:

1ـ رشد:

هر انساني كه به دنيا مي آيد، نيازمند رشد در همه ي زمينه هاي دنياي مادي و كسب تعالي در امور معنوي و آخرتي است.

 بعد از آخرين فرستاده ي خدا، امور معنوي ما را چه كساني به روز مي كنند و ما را با آنها آشنا مي نمايند؟

2ـ شيوه هاي مناسب رشد:

پر واضح است كه كسب تعالي روحاني و معنوي در دنيا بدون در نظر گرفتن زندگي مادي و بدون اتخاذ موضع گيري مناسب در برابر جلوه هاي دنيا، كاري سخت و بعضاً محال است و دنياي مادي، تنها راه رسيدن به آخرتي متعالي مي باشد كه لازمه ي رسيدن به آن، زندگي مناسب در دنيا است و دنيا، تنها راه رسيدن به آخرت مي باشد كه بايد در آن وارد شده و مناسب ترين شيوه ي زندگي را كشف و انتخاب نمايد.

پس از ختم نبوت، چه كساني اين كشف را براي ما آسان مي نمايند؟

3ـ سامان پذيري دنيا در جهت آخرت:

با توجه به بند 2، فهم و درك رشد در بند1، واضح تر مي شود، بدين مفهوم كه رشد انسان در زندگي دنيايي در همه ي زمينه ها اعم از اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، علمي، سياسي، هنري و بايد در جهت رشد معنوي و تعالي روحاني او قرار گيرد. به عبارت ديگر رشد مادی انسان در جهت رشد معنوی او اهمیت پیدا می کند و از همین منظر است که تفاوت ماهوي بين فهم مؤمنان ازدنيا و غير مؤمنان آشكار مي شود.

 پس از حضرت محمد (ص) كيست كه بتواند دنياي ما را در جهت آخرت ما سامان دهد؟

4ـ شكوفايي كرامات و قدرت انساني:

هستي داراي مراتب و درجات است كه پايين ترين درجه ی آن دنيا و زندگي مادي است و در هر مرحله و رتبه درعالم هستي (دقت شود) توانايي و تجلي قواي انساني، مخصوص آن درجه و مرتبه است. بدين مفهوم كه هر مرحله ی رشد معنوي در انسان منجر به ظهور توانايي هاي بالقوه انسان ها شده و آن توانايي ها، فعليت پيدا مي كنند؛ بنابر اين شاخصه ی رشد و تعالي، فعليت يافتن قواي دروني و بالقوه اي است كه در همه ی آدميان وجود دارد.

دردوران پس از رسول اكرم(ص) چه كساني درجات تعالي بشر را تبيين مي كنند؟

5ـ آگاهي از عالم امر و به فعليت در آوردن آن:

بزرگان دين ما اين دو عالم را عالم خلق و عالم امر نام نهاده اند كه هر انساني با صعود در عالم امر و كشف و قرار گرفتن در مراحل آن، ويژگي هاي آن را به فعليت درخويش درمي آورد.

 پس از پيامبر اكرم(ص) راهنمايان ما براي فهم اين دو عالم كجايند؟

6ـ كشف سطوح بهره وري و توانايي ها در عالم امر و خلق:

بين عالم امر و عالم خلق تفاوت هاي زيادي وجود دارد كه از جمله آنها، تفاوت بين علم، قدرت، ثروت و سرعت در اين دو عالم است. بدين مفهوم كه علم و قدرت و ثروت و سرعت در دنياي مادي با اولين مرحله ی عالم امر كه ملكوت است تفاوت ماهوي دارد. خداوند براي روشن نمودن اين تفاوت در قرآن به شرح حال حضرت سليمان (ع) پرداخته است كه علم و قدرت و ثروت و سرعت در آيات مربوطه، مفهوم عالم امري دارد و وسعت آن غير قابل تصور است، در اين آيات از علم فهم زبان پرندگان و حيوانات براي حضرت سليمان به عنوان عطا و فضل خداوند به او ياد شده است (سوره نمل آيه 15)؛ همچنين از داشتن لشگر پر قدرتي كه در آن جن و انسان خدمت مي كردند نيز سخن به ميان آورده است ( نمل آيه 16)؛ و در داستان غيبت هدهد و كشف كشور ملكه سباء به وسيله ی او، علم، قدرت، هنر و توانايي آن كشور پيشرفته ی آن روز طرح مي شود ( نمل آيه 23) و سپس به بيان اين موضوع كه علم و قدرت و ثروت و توانايي اين كشور، در جهت تعالي و گشايش عالم امر بر آنها نبوده است و اينكه اين مدل پيشرفت در علم و قدرت و به تسبيح خداوند و بندگي انسان نمي انجامد، پرداخته است « چون شيطان خط دهنده و جهت دهنده به آنهاست. » ( نمل آيات 23 الي 26) و حضرت سليمان براي كشف حقيقت كشور سباء به سرعت دست به تحقيق و تفحص مي زند( نمل آيه 27)؛ كه بعد از نامه نگاري و حوادثي چند، حضرت سليمان تصميم مي گيرد که ملكه ی سباء را به حضور خود بياورد كه عفريت جن مي گويد که من پيش از آن كه تو از جاي خود برخيزي، تخت او را برايت مي آورم، “توجه داشته باشيد كه فاصله حضرت سليمان با كشور سباء بيش از 2000 كيلومتر است” اما شخص ديگري از مؤمنان و بندگان خداي متعال كه در روايات نامش آصف ابن برخيا است و او علم كتاب عالم امر را مي داند  (نمل آيات 37 الي 44)، مي گويد قبل از يك چشم به هم زدن قادر است كه اين كار را انجام دهد و انجام داد. اگر خوب به اين آيات دقت شود مشخص مي شود كه بين انساني كه راه تعالي را پيموده و در مراتب عالم امر، سير و سلوك كرده است در تمام زمينه ها با يك انسان قدرتمند دنيايي كه به علم، قدرت و ثروت و اقتدار و رسيده است چه تفاوت عظيمي وجود دارد. آصف ابن برخيا در يك چشم به هم زدن تخت ملكه سباء را از صدها كيلومتر راه به نزد حضرت سليمان مي آورد. سليمان علم زبان حيوانات مي داند و قدرتش غير قابل تصور است و ثروتش چنان زياد است كه جن ها برايش غواصي كرده و مرواريد از كف درياها برايش مي آورند.( ص 37)

 اين يك مدل از زندگي انسان مؤمن در دنيا است1 كه مشخص كننده ی تفاوت بين عالم امر و عالم خلق است. “ البته در اين آيات صدها موضوع و مسائل بديع و زيبا نهفته است كه طرح آنها از حوزه ی اين مقاله بيرون است”.

 پس از پيامبر اكرم(ص) كيستند و كجايند كساني كه بتوانند ما را به بهره وري از عالم امر در دنيا برسانند؟

كشف جبرهاي حاكم بر عالم:

در شماره ی 4 و 5 و 6 اين نوشتارها از وجود جبرهاي عظيم و مفيدي كه در زندگي دنيا براي انسان ها وجود دارد، سخن به ميان آورديم. هزاران سنت و قانون جبري بر اين عالم حاكم است كه راه رشد و تعالي هر انسان به رابطه اي كه با اين جبرها معين مي كند وابسته است؛ جبرهايي مانند پير شدن، نيازهاي غريزي و فطري، جبر طبيعت، جبرهاي اجتماعي، جبرهاي رواني، جبرهاي فيزيكي و ... همه و همه اگر بطور روشن و آشكار شناخته نشوند و رابطه ی مناسب با آنها برقرار نگردد، بطور يقين به تخريب تعالي انسان منجر خواهد شد و راه تعالي را سد خواهند كرد، همگی اين جبرها مفيد هستند به شرطي كه فهم و عمل درست در برابر آنها صورت پذيرد.

 پس از آخرين نبي چه كساني مي توانند جبرهاي فوق را براي ما تعريف كرده و نحوه ی   بهره وري از آنها، تصرف آنها، جنگ با آنها و خنثي كردن آنها را به ما آموزش دهند؟

8ـ فهم درست از نفس اماره فردي و جمعي:

راه تعالي انسان به سوي خداوند دشمناني نيز دارد كه از جمله ی دشمنان دروني ما، نفس اماره ی ماست كه ما را به پستي و سستي فرمان مي راند. كه يقيناً در كنترل و هدايت آن، نيازمند معلم و مرشدي هستيم كه از ما دستگيري نمايد.

بعد از پيامبر اكرم كيست كه ما را مرشدي كند؟

9ـ استفاده ی مناسب از توانايي ها:

انسان در هر مرحله از رشد و تعالي كه باشد داشته هايي دارد. چه رشدش فقط دنيايي باشد چه در مراحلي از معنويت صعود كرده باشد. داشته هايش مانند سطوحي از قدرت، ثروت، علم، آگاهي، تكنيك، كرامت و مي باشد. اين داشته ها اگر خوب در وجود روح فردي و جمعي انسانها بايگاني نشوند و جايگزيني درستي از آنها صورت نپذيرد و نحوه ی استفاده از آنها بر اصول رضايت مندي خداوند نباشد، مي توانند به شدت خطرناك باشند و همين داشته هاي مادي و معنوي، خودشان موانع عظيم راه تعالي انسان مي شوند. در سوره هاي متفاوتي از قرآن، از جمله در سوره ی طه از شخصي به نام سامري سخن به ميان آمده كه فرد زاهد و سالكي بوده است بطوري كه قدرت ديدن جبرئيل را نيز داشته است. در آيه اي از قول او نقل مي كند كه اثر پاي حضرت جبرئيل را بر روي خاك ديده است و آن خاك را جمع كرده و وقتي كه موسي(ع) به كوه طور به ميقات رفت با ريختن آن خاك بر گوساله ی ساخته شده از طلا و زيور آلات، آن را به حركت در آورده و آن را خدا معرفي کرده است. ( سوره طه آيه 96)

يك چنين شخصي كه به قواي معنوي دست يافته و مي تواند جبرئيل يا اثر پاي او را رؤيت كند به شرك و بت پرستي روي مي آورد. از آن جمله اند، بلعم باعورا، برصيصاي عابد و سير در عالم امر ما را از خطا مصون نمي دارد و هر لحظه امكان فرو افتادن وجود دارد.

 پس از پيامبر عظيم الشأن اسلام چه كساني يا چه مكانيسمي مي تواند به مؤمنان كمك نمايد تا از قواي كرامتي خود در جهت حق و حقيقت استفاده كنند؟ و يا با قواي مادي خود يعني علم و تكنولوژي و ثروت و ... به تخريب جامعه و سركوب ديگران روي نياورند؟

10ـ عدالت:

با توجه به گسترده بودن مسير رشد و تعالي انسان- هم در طول حرکت به سوي خداوند و هم در سطح و ميداني كه آدميان در آن بسر مي برند- بهره وري به اندازه ی نياز از عالم، لازم و ضروري است؛ هر كسي در هر مرتبه ای از عمق و سطح هستي که زندگي مي كند، در همان سطح، نيازمند استفاده از منابع حيات بخش مادي و معنوي عالم است. بدين مفهوم كه هر كسي بايد به اندازه اي بهره ور شود كه در آن شرايط يا موقعيتي كه قرار دارد به آن میزان بهره وری نياز داشته باشد و اين يكي از ويژگي هاي عدالت است.

“ و اعدلوا هو اقرب للتقوي” (مائده آيه 8)، در اين آيه خداوند به حضرت رسول (ص) مي فرمايند:

“ عدالت بورز زيرا عدالت انسان را به تقوي نزديك مي كند”

عدالت اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي، آموزشي، تربيتي، بهداشتي و علم و اطلاعات از جمله عدالت هايي هستند كه در سطح زندگي آدمي بايد صورت پذيرد و همه افراد يك جامعه بايد از آن بهره مند شوند. اما در مسير سير و سلوك به عمق هستي نيز هر انسان يا جامعه اي نيازمند عدالت خاصي در همان مسير است و درجه عدالت ديگر در اين مسير داراي تساوي و يكساني براي هر كس نيست. نمي توان همه را مشمول دريافت يك بهره وري خاصي نمود. بايد سطح تعالي و توان و مسئوليت فرد يا جامعه درنظر گرفته شود و نسبت به آن شيوه مناسب اتخاذ شود تا راه تعالي مسدود نگردد. لذا گاه لازم است كه در اين مسير فرد يا جامعه فقير شود گاه ثروتمند، گاه پر ابتلا گاه آرام، گاه قبض گاه بسط، گاه سختي گاه شادي، گاه بيماري گاه سلامتي و ... هر كدام از اين موارد نيز ويژگي هاي خاص خود را دارا مي باشد. بر همين اساس است كه تصوير نوع زندگي پيامبران در قرآن با يكديگر متفاوت است. گاهي الگو حضرت ايوب (ع) در تنگدستي و بيماري براي اجتماعي فردي است. گاه حضرت سليمان در ثروت و قدرت براي اجتماعي جمعي است. گاه الگو حضرت موسي (ع) در جنگ و جدال و هجرت و قحطي و بلا و گرفتن حق مردم از ظالم است كه پيگير عدالت در بعد اجتماعي است. گاه الگو حضرت خضر است كه سر بچه بي گناه ببرد، كشتي بي گناه سوراخ كند و خانه گناهكار را آباد كند كه پيگير عدالت در طول زمان و عمق هستي تا قيامت است و ... . همه آنها در اعمالشان پيگير عدالت هستند و هر يك از آنها در سطح توانايي و تعالي و مسئوليت خود به عدالت روي آورده است و عملشان عين عدالت است. بنابر اين عدالت در عمق مسير تعالي، نسبي است و رابطه نسبيتي با سالك دارد و برابری و تساوي نيست.

 اكنون سؤال اينجاست كه چه كسي يا كساني مي توانند اولاً مفهوم عدالت و قسط در سطح جامعه و عموم مردم دنيا را كشف و به مورد اجرا بگذارند؟

 ثانياً بتوانند عدالت در عمق سبيل الي ا براي فرد و جامعه سالك را در هر مرحله مشخص کرده و آن را به اجرا در بياورند؟ اين پيچيدگي فهم و اجراي عدالت به دست چه كساني گره گشايي مي شود؟ آيا فهم و اجراي عدالت تا زمان حضرت رسول اكرم(ص) فقط ميسر بود؟ و بعد از او ديگر اين كار ادامه نمي يابد؟  آيا بعد از حضرت رسول فقط عقل انسان مي تواند عدالت را به اجرا در آورد؟

 پس چرا تاكنون انجام نشده است چرا تاكنون عدالت حتي يك لحظه در هيچ جاي دنيا به وجود نيامده است؟

 بر فرض عقل بتواند در سطح جامعه عدالت را برقرار نمايد، در طول مسير الي ا آيا باز هم عقل مادي مي تواند عدالت را فهم نمايد و آيا اصولاً جنس عقل قابليت اين فهم را دارد؟ خلاء عدالت در عمق را چه كساني مي توانند پر كنند؟

11ـ وضع احكام و قوانين:

زندگي در عالم خلق و عالم امر نيازمند شناخت قوانين حاكم بر آن ها و ساختن قوانين است كه فرد يا جامعه را با مسير و عمق راه هماهنگ و هم جهت نمايد. بدين مفهوم كه اولاً بايد احكام لازمه براي عدم تقابل و تضاد با قوانين ثابت در عالم وضع گردد. ثانياً احكام لازم براي استفاده از سنت ها تبيين شود. ثالثاً خود اين قوانين و سنت ها نيز روشن و واضح گردند.

 اين احكام در تمام زمينه ها اعم از اقتصادي، سياسي، اجتماعي، فقهي، فرهنگي، قضايي، سير و سلوكي و ... بايد تدوين گردد كه براي هر نسل و عصري-  ضمن توجه به احكام نسل ها و عصرهاي قبل، احكام جديد و مخصوص به زمان خود را نیز بايد در برگيرد. در حقيقت دين در هر دوره و نسلي در سطح عموم مردم آن زمان طرح ميشود و دستاوردهاي بشري را محك زده و آنها را با اصل دين تطابق مي دهد و آن دستاوردهايي را كه قابل اجرا ست تأييد مي كند و دستاوردهاي غير ضروري را طرد مي نمايد و همچنين دستاوردهاي از كارافتاده ي گذشتگان را نيز منسوخ مي كند كه اين خود يك سنت است كه دائماً صورت مي پذيرد.

سؤال اينجاست كه چه كسي يا كساني مي توانند احكام لازمه فوق را با توجه به اصل دين براي مردم صادر نمايند؟

 آيا سنت قرآن در صدور احكام با رفتن رسول پايان مي پذيرد يا استمرار مي يابد؟

 اگر استمرار مي يابد مسئول آن كيست؟

 

12ـ جن و شيطان:

الف) جن:

كلمه جن با مشتقات آن در 39 آيه در قرآن آمده است كه روي هم در 19 سوره از او ياد شده است.2

بدون استثناء همه اين سوره ها مكي هستند و در سوره هاي مدني نامي از جن برده نشده است و بيشتر سوره هاي مدني از شيطان ياد كرده است.

 جن از جنس آتش بدون دود است ( حجر 27) (الرحمن 15)، هدف خلقت او همانند هدف خلقت انسان عبادت است.(ذاريات 51)، بين آنان مؤمن و غير مؤمن وجود دارد ( جن 1 الي 5)، كه در نتيجه همانند آدميان به جهنم يا بهشت راه مي يابند.( الرحمن 39،74،56) (انعام 130) (اعراف 38، 179) (فصلت25،29) (هود119)(سجده8) همانند آدميان قوم و ملت و امت دارند پس روح جمعي و نهايتاً قيامت روح جمعي دارند ( اعراف38) ( احقاف29) مؤمنان آنها به قرآن توجه داشته و آن را در ميان خود طرح مي كنند و به آن عمل مي نمايند (جن 1،2) (احقاف29)، و خودشان توانايي آوردن كتابي مانند قرآن را ندارند (اسراء17)، غير مؤمنان آنها دشمني سرسخت با پيامبران و مؤمنان دارند (انعام112)، و سعي مي كنند كه خودشان را مورد پرستش آدميان قرار دهند و انسانهاي كافر نيز به عبادت آنها مي پردازند(سباء41) (انعام100)، بسياري از آدميان به آنها روي كرده و سعي در ايجاد دوستي و تسليم پذيري در مقابل آنها مي نمايند كه باعث گمراهي بيشتر آنها مي شود(انعام128) (جن6) (فصلت29)، پيامبران تحت سلطه آنان قرار نمي گيرند(سباء46، مؤمنون70و25، اعراف184، سباء8 و 46)، و برعكس آنها به تسخير پيامبران در خواهند آمد( نمل17، سباء12)، جنيان علم غيب ندارند( سباء14)، اما توانايي انجام كارهاي سخت و دور از ذهن را دارند( نمل39)، توانايي نفوذ به لايه هاي آسمان را ندارند مگر با اراده و دستور خدا باشد( الرحمن33)، جنيان غير مؤمن آدميان را به گمراهي مي كشانند(فصلت29)، وسوسه هاي دروني انسانها به وسيله آنها صورت مي پذيرد.( ناس 6)

بطور كلي اجنه زمينه ساز استيلاي شيطان در درون و بيرون انسانها بوده و كافرين آنها جنود ابليس مي باشند.

 

 

ب) شيطان:

دشمن سرسخت انسانها كه از زمان خلقت حضرت آدم و هبوطش به زمين تا به امروز يكسره و پي در پي با او به مخالفت پرداخته، موجودي است به نام شيطان كه شناخت و نحوه مواجهه با او از موضوعات مهم قرآني است. موجودي كه عقل بشر در كل تاريخ در مقابل او عاجز مي شود و زانوي تسليم بر زمين مي زند. ذيلاً به بررسي خلاصه اي از ديدگاه قرآن نسبت به شيطان مي پردازيم:

موجوديت شيطان

شيطان موجودي از گروه جنيان است ( كهف 50)، چون جنيان از جنس آتش بي دود هستند بنابر اين شيطان نيز از آتش است ( حجر27، الرحمن15)، او در مقابل رب دست به طغيان زد( مريم 44)، و به او كفر ورزيد ( اسراء27)، علت كفر و عصيان او در مقابل خدا به دليل تمرد از سجده به پاي انسان بود (بقره 34)، چون انسان به اسماء الهي آگاهي يافته بود و شيطان از اين علم بي بهره بود (بقره21)، او جنس خود را كه از آتش بود برتر از خاك كه جنس آدم است مي داند و بر اين اساس كينه و دشمني انسان را سخت به دل گرفته است ( اعراف22، يوسف 5، اسراء53 ، فاطر6 ، زخرف 62)، و با سركشي كه به درگاه رب نموده است (نساء117)، در جهت نابودي اين دردانه خلقت عالم قيام نموده است و در رأس آن با انبياء و رسولان الهي دشمني سرسخت دارد.

 او براي هجوم به پيامبران و مؤمنان ياران و دوستان و نهايتاً لشگري از ميان آنها براي خود انتخاب مي نمايد (انعام112)، و سپس آنها را سازماندهي كرده و تشكيلات بسيار پيچيده اي را ايجاد كرده و حزب و گروه خاص خود را تشكيل مي دهد (مجادله19)، او با كساني كه به خداوند ايمان نمي آوردند دوست مي شود و رهبري آنان را به عهده مي گيرد (اعراف7)، و بدين ترتيب حزب خود را گسترش مي دهد و خود را ولي و امام گروندگان به خود مي كند (مريم45 )، او موجودي بسيار حيله گر است ( فصلت 36)، هدايت او عين گمراهي است ( محمد 25)، سعي دارد كه خود را به جاي خدا مورد پرستش آدميان قرار دهد و انسانها تنها او را بپرستند ( مريم 44، يس 36)، وعده هايي كه مي دهد به جز گمراهي چيز ديگري نيست ( اسراء 64)،  هر وعده اي كه بدهد به آن عمل نمي كند ( ابراهيم 22)، در درجه اول سعي مي كند كه به پيامبران القاء آيات خود به جاي خداوند كند كه اين عمل او به وسيله خداوند از بين مي رود ( حج 22)، و خداوند پيام آسماني پيامبران و به ويژه قرآن را از گزند حمله شيطان حفظ كرده است ( تكوير 25)، و حتي بطور اخص خداوند شيطان را از شنيدن وحي معزول كرده است ( شعراء 210)، هدف او از گمراه كردن انسان بردن او به جهنم در نزد خود به زير درخت زقوم است كه ميوه هايش از سر خود و يارانش به وجود آمده است ( صافات 65)

ميدان عمل شيطان

آنچه كه از آيات قرآني مي توان برداشت كرد اين است كه شيطان نمي تواند در مقابل خداوند بايستد و هيچ گونه دخل و تصرفي در قوانين و سنت هاي خداوند انجام دهد و خودش به اين امر اقرار مي كند. در قيامت وقتي كه مورد سؤال يارانش قرار مي گيرد كه چرا ما را به جهنم آوردي، مي گويد من تنها به شما وعده دادم و وعده ی من خلاف بود اما خداوند به شما وعده داد و وعده ی او حق بود و شما به او گوش نكرديد. ( ابراهيم 22)، از طرفي شيطان و ياران جني اش در ساختار فيزيكي اين عالم نيز قدرت دخالت ندارند بدين مفهوم كه قادر باشند كه حوادثی نظير سيل، زلزله و ايجاد كنند. فصول را تغيير دهند يا زمين را دگرگون كنند يا كهكشانها رابه هم بريزند و ... لذا قرآن در چند آيه بر ناتوان بودن آنها در دخالت فيزيكي در آسمان كه كره ي زمين به تبع آن در حركت است، تأكيد كرده است. ( حجر 17، صافات 37، بلد 5)

بنابر اين، قدرت او فيزيكي نيست او در تنها جايي كه مي تواند دخالت كند، ميدان عمل انسانها است و ايجاد بحران در سيستم اجتماعي، فرهنگي، عبادي، ايماني، اقتصادي و ... در بين آدميان است تا آنها نتوانند راه را به سوي تعالي در پيش گيرند. در مورد اين تنها ميدان عمل شيطان، آياتي خطرناك در قرآن آمده است. در سوره اسراء آيات 61 الي 65 چنين آمده است:

“ بياد آر آن زمان را كه به ملائكه گفتيم سجده بر آدم كنيد همه سجده كردند به جز ابليس كه گفت من سجده كنم براي كسي كه تو او را از گل آفريده اي؟ و گفت اگر تا روز قيامت را مهلت دهي خواهي ديد فرزندان كسي كه او را بر من برتري دادي جز عده كمي همه را گمراه و ريشه كن خواهم كرد. آنگاه پروردگارت فرمود برو هر كس از ايشان خودش پيروي تو كند بكند كه جهنم هم بزرگ است و هم جزايي كامل است با آواز خود هر چه توانستي از ايشان بفريبي بفريب و از مدارج كمال پايين بياور و تا آنجا كه مي تواني لشگر سوار و پياده ات را بر سرشان بتازان و احاطه شان كن و در اموال و اولادشان شركت كن، وعده هاي دروغشان بده. آري شيطان چيزي جز دروغ و فريب وعده شان نمي دهد بدرستي كه تو را بر بندگان خاص من تسلط نيست و تنها محافظت و نگهباني خدا كافي است”3

همانطور كه در اين آيات و آيات ديگر قرآن مشخص است، ميدان عمل شيطان در دنيا و بين انسانها و جنيان است، شروع كارش با نجوا و وسوسه و تحريك از درون انسانها آغاز مي شود تا قواي دروني غريزي و نفس اماره ي انسانها را تحريك نموده و از طريق گرايش دادن انسانها به بهره مندي از لذايذ نفساني، اعمالشان را از بعد الهي و تعالي گري خارج نموده و به تدريج همه ی ابعاد وجود آنها را تسخير نمايد و سپس آنها را به ياران خود پيوند داده و درمرحله بعدي آنها را الگو و سرمشق ديگر انسانهايي كه قصد فريب آنها را كرده است قرار مي دهد و بدين ترتيب لشگري از جنيان و انسانها براي خودش در هر عصر و نسلي فراهم مي آورد و به وسيله ی همين انسانهاي شيطاني شده است كه به تخريب طبيعت، جوامع، دين، ارزش ها، علم و ... مي پردازد و همه داشته هاي مفيد بشري را در جهت تخريب و نابودي عالم انساني فعال مي سازد.

شيطان با داشتن پايگاه غريزي در نفس انساني، قدرت يورش و حمله به درون آدم را براي خود فراهم مي كند. البته بايد اين نكته را روشن نمود كه غرايز انساني به هيچ وجه شيطاني نيستند و همه ی آنها براي آدمي مفيد و با ارزش هستند به شرطي كه در محدوده ی مورد نياز آدمي فعال باشند، زماني كه از اين محدوده خارج شوند، مخرب و ويرانگر مي شوند و كار شيطان در حمله به درون انسانها اين است كه اين محدوده و قلمرو غرايز را در هم بشكند و نيازهاي غريزي را بر تمامي ابعاد وجود انسان مسلط گرداند و چون اين نيازها سيري ناپذير هستند، در نتيجه بر عليه خود انسان، در بعد فردي و اجتماعي، تخريب گر خواهند شد.

بنابر اين شيطان به دو موضع يورش مي برد اولاً درون انسانها و ذهن و غرايز را به كنترل مي گيرد. ثانياً اعمال و رفتار بيروني آنها را جهت داده و آنها را الگو مي نمايد كه ما ذيلاً به بيان آيات قرآن در اين زمينه مي پردازيم.

عملكرد شيطان و يارانش در درون انسانها

شيطان در ابتداي امر سعي مي كند به انسان نزديك شود و قرين او گردد( نساء 38)، و سپس در وجود او اقدام به وسوسه نمايد ( طه 120، انفال 11)، وسوسه ها به تدريج در انسان خواسته ها و آرزوهايي را توليد مي نمايد كه جهت آن را شيطان مشخص مي نمايد اما همه ی آنها فريب و نيرنگ است ( نساء120، اسراء 64)، ميل به اين آرزوها كه با اراده انساني صورت مي گيرد در درجه ی اول او را دچار غفلت کرده و توجه به حضور خداوند و ارزش ها و تعهداتي كه او از انسان خواسته را به فراموشي مي سپارد( انعام 68)، بعد از اين فراموشي خوب جلوه دادن عمل بد در دستور كار قرار مي گيرد ( انعام 43)، و سپس به القاء آن در درون انسان مي پردازد كه دلهاي مريض شده به آن تن مي دهند و فتنه و شكاف در درون شخصيت و اعمال آنها آشكار مي گردد.( حج 53)، اين آرزوها همگي ميل به باطل دارند و از پيرامون حق دور مي شوند ( نساء 119)، و چنان انسان، اسير جو وسوسه و القاي شيطان براي رسيدن به اميال نفساني خود مي شود كه ترس از خدا و  عذابي كه خداوند براي اين اعمال زشت تعيين كرده است را نيز باور نكرده و به آن بي توجه مي گردند و قلب آنها دچار قساوت مي گردد ( انعام 44)، و بعد از آن پوشاندن حقايق و كفر در فرد آغاز مي شود( حشر 16)، كه اولين آثار دروني آن خودنمايي در اعمال و حتي اعمال خير نظير انفاق ا ست ( نساء 38)، و بغض و كينه نسبت به دوستان و نزديکان و رقيبان حاصل ديگري از اين كفرگرايي هاست كه ريشه در اعمال شيطاني دارد ( مائده 91)، اين كينه و بغض به تدريج به ايجاد شكاف و فتنه بين فرد با دوستان مؤمنان مي شود ( اعراف 27، يوسف 100، اسراء 53)، و در اين مسير و جهت به تدريج ياد خدا و ذكر او از ذهن دوستدار شيطان خارج مي گردد( مائده 91، يوسف 42، اسراء 61، مجادله 19)، و بر طبق همين آيات عبادت خداوند نيز از ذهن و عمل او حذف مي گردد و به تدريج شيطان بر همه ی ابعاد او مسلط مي گردد و بر او فرمان مي راند( نساء 119)، حاصل اين تسلط در بعد دروني و ذهني، آن است كه اولاً فرد دچار حيراني و پريشاني مي شود ( انعام 71)، ثانياً دلهره و ترس بر او غالب مي شود و دائماً او را آزار مي دهد كه اين ترس و دلهره از سوي شيطان به او القاء مي گردد ( آل عمران 175)، ثالثاً قلب او را نسبت به آخرت بي اعتقاد مي كند چون نتيجه و برگشت آثار اعمال را نمي تواند و نمي خواهد باور كند ( مريم 66 الي 68)، و رابعاً به تدريج در شخصيت و شاكله ی فرد دوگانگي و نفاق ظاهر مي شود كه رهايي از آن ديگر كاري مشكل و بسيار سخت است (بقره 14)

عملكرد و يورش شيطان در پايگاه بيروني انسانها

حزب شيطان كه از لشگر جن و انس تشكيل شده است، بعداز تصرف بعد دروني انسانها هجوم سراسري خود را به ابعاد بيروني و عملياتي آدميان آغاز مي كند و همه ی آنها را به تصرف خود در مي آورد اين اعمال چه در حوزه اعمال فردي او باشد و چه در بنيادهايي نظير خانواده و جامعه و محيط هاي تجمع انساني، همه در اهداف تصرف شيطان قرار می گيرد. او از همان ابتداي خلقت انسان و زندگي حضرت آدم و حوا و فرزندانشان اين يورش را آغاز كرده است كه ذيلاً به بيان آيات قرآن در اين زمينه ها مي پردازيم:

الف) توليد اعمال پست و ضد تكاملي در فرد، خانواده و اجتماع:

 او با ايجاد خطوط انحرافي در كنار خط خدا شرايط و ويژگي هاي خاصي را در اين خطوط ايجاد مي كند. عمل فحشاء و اعمال نهي شده از سوي خداوند است كه منكر مي باشد. زنا در قرآن بسيار مذموم است، حدود ده آيه از اين كلمه با تركيبات آن در قرآن آمده است و آنچه كه حائز اهميت است اينكه قرآن قرب به زنا يا نزديك شدن به زنا را نهي مي كند كه مرحله اي قبل از عمل زنا است. بدين مفهوم است كه باید از شرايط و زمينه هايي كه باعث پديد آمدن زنا مي شود، گريخت و مي فرمايد: “ و لا تقربوا الزنا انه كان فاحشه و ساء سبيلا” ( اسراء 32)

و توليد كننده زمينه هاي زنا، شيطان مي باشد و در مبارزه با آن در قرآن حدود هفتاد و شش آيه در مورد ازدواج، زوج، حراست و حفاظتِ از همسران وارد شده است. از جمله ی اين اعمال كه كارشان دريدن جلوه انسانيت و معنويت است شراب خواري، قمار و شرط بندي نيز مي باشد. ( مائده 90، بقره 268)كه ريشه كينه ها و جنگ ها و دشمني هاست و همه به وسيله شيطان سازمان مي يابد. در زمينه قمار و شراب شش آيه در قرآن آمده است كه منشاء آن را شيطان مي داند.

ب) تخريب سيستم صحيح اقتصادي و توليد اعمال اقتصادي حرام و جلوگيري كننده از تعالي:

 بدين مفهوم كه كار حلال و درآمد حلال و مصرف حلال را بكلي تخريب مي كند. يكي از القائات شيطان اين است كه رزق را محصول كار معرفي مي كند و آن را بطور مستقيم نتيجه ی كار و فعاليت مي نمايد، در حاليكه اين چنين نيست رابطه كار با سطح درآمد و رزق يك رابطه ی فرعي است نه اصلي. در آمد و رزق از سوي خداوند و با شرايط خاص به انسان مي رسد. در اين زمينه كه رزاقيت فقط مخصوص خداوند است و مأخذ و منشاء رزق در زمين نيست بلكه در آسمان است آيات زيادي در قرآن آمده است، كه از آن جمله اين آيات مي باشد:

“ و في السماء رزقكم و ما توعدون” ذاريات 22

“ ان ا هو الرزاق ذوالقوه المتين” ذاريات 58

حدود صد و بيست آيه در قرآن در مورد كلمه رزق با تركيبات آن آمده كه بدون استثناء منبع و مأخذ و ارسال رزق را خداوند به طور مستقيم به خود وابسته نموده است.

بنابر اين بهره وري انسان از مواهب مادي و اقتصادي دنيا، به سطح روزي و رزقي كه براي او در آسمان در نظر گرفته اند وابسته است، نه كار و پيچيدگي هاي آن و يا كم و يا زياد بودن آن. اين القايي است كه شيطان مي كند و درآمد را به كار، گره مي زند.

از ديدگاه اسلامي كار كردن كه بر همه ی مردم، واجب و ضروري است، مزايا و بهره وري هاي بي شماري دارد كه يكي از آنها حلال كردن رزقي است كه از آسمان مي رسد. بنابر اين كار باعث حلال شدن و قابل مصرف شدن رزق است نه افزايش و يا كاهش آن. ما هزاران مورد را در زندگي انسان ها تجربه كرده ايم كه در آمد آنها به كارشان ربط زيادي نداشته است.

به عنوان مثال وضعيت تورم ها در همه ی دنيا مثلاً در مسكن و زمين ثروت هاي هنگفتي را نصيب صاحبان زمين و مسكن نموده است كه تقريباً هيچ كاري را براي آن انجام نداده اند. حوادث، موقعيت ها، شرايط، محل، محيط بهره وري، ارث، قرض و وام، بخشش و خير، وقف و ديگر مواردي هستند كه در درآمد و رزق انسانها به - غير از كار او -  اثر بخش هستند. خداوند تأمين رزق را براي همه تضمين كرده است، تنها حلال و قابل استفاده كردن آن بايد از سوي انسانها صورت بگيرد كه يكي از آنها كار حلال است. شيطان با متصل كردن كار به درآمد، ايجاد ترس و دلهره و طمع، زياده خواهي در فرد ايجاد كرده و در نتيجه انجام هر عملي را براي بدست آوردن درآمد بيشتر، براي او توجيه مي كند كه در درجه ی اول انسان را از فقر مي ترساند و رفتار او را طوري سازمان مي دهد كه نهايتاً‌ فقر بر او مستولي شود.

 فقر وعده ی شيطان است، وعده ی خدا نيست ( بقره 268)، از سوي ديگر زياده خواهي و طمع بيشتر نيز راههاي حرام را براي كسب درآمد و رزق باز مي كند كه از آن جمله اند: ربا خواري ( بقره 275)، كه قرآن آن را افسون شيطان در ديوانه كردن انسان معرفي مي كند و انجام دهنده ی آن را محارب خدا و رسول معرفي مي نمايد ( بقره 278 و 279) و يا در آمدهاي كه از راه ههاي نظير قمار بدست مي آيد و يا تكاثر و ثروت اندوزي كه با استثمار حقوق مادي ديگران صورت مي گيرد كه چنان چشم انسان را از حقايق مي بندد كه فقط خاك گور و مرگ آنها را هوشيار مي كند.

 “ الهكم التكاثر، حتي زرتم المقابر” سوره تكاثر آيات 1و2

شيطان به غير از تخريب رزق و حرام كردن آن به تخريب كار و حرام كردن آن نيز مي پردازد تا انسان نتواند رزق خود را حلال نمايد و عمده آن كم كاري و كم فروشي كار است كه علاوه بر آيات متعدد در قرآن، يك سوره كامل به آن اختصاص يافته است. ( سوره مطففين)

سومين تخريب شيطان در بعد اقتصادي انسانها، حرام كردن نوع مصرف رزق و درآمد است. مانند از دست دادن رزق در قمار يا شرط بندي ها و مصرف آنها در امور فساد نظير مواد مخدر يا شراب يا بكار بردن آن در فراهم آوردن تجملات زندگي مادي يا از همه مهم تر خرج اسراف و تبذير گونه ی آن، كه آيات زيادي را به خود اختصاص داده است كه اين عمل، انسان را برادر شيطان مي كند. ( اسراء 27)

نتيجه اينكه شيطان در بعد اقتصادي، كار، درآمد و مصرف درآمد را از راه خدا و قرب به سوي او خارج مي نمايد.

ج) تخريب بنياد خانواده:

در اين زمينه شيطان و انسانهاي شيطان زده در درجه اول به اصل خانواده تاخته و سعي در نابودي و متلاشي كردن آن مي نمايند. در قرآن در سوره بقره آيه 102 از آموزش سحر و جادوگري به وسيله ی شيطان ها به مردم سخن به ميان آورده كه از اين سحر و جادوگري بتوانند همسران خانواده ها را از هم جدا كرده و بنياد خانواده را از بين ببرند. از جمله ی حملات شيطان براي از بين بردن خانواده ها، رواج فحشاء و بي تعهدي نسبت به وفادار ماندن به همسر است كه آيات فراواني در قرآن در اين زمينه آمده است. فحشاء در لغت به معني خارج شدن از معمول و پوسته و محدوده خود است (المنجد) و در قرآن به عنوان عمل زنا از آن نام برده شده است و در بيست و چهار آيه از آن ياد شده است كه در آيات ( بقره 168 و 169 و 268 ، اعراف 28، نور 21) علت شيوع و پيدايش آن را شيطان معرفي مي كند و مطمئناً تمام مراكز فحشاء و عواملي كه به توسعه آن مي پردازند در طول تاريخ و در عصر و زمان حال را شيطان و جنودش بر پا كرده اند.

د) تخريب همه ی جامعه و از بين بردن ارزش ها و الگوهاي تعالي بخش اجتماعي:

او و دوستانش در وحله ی اول به مجادله و تخريب راه انبياء روي مي آورند تا جوامع الهي الگو شده از سوي آنها را از درون و بيرون نابود كنند. او با وحي كردن به دوستان خود آنها را وادار به اين اقدام مي نمايد ( انعام 121)، او با طول و دراز كردن نيازهاي آدميان در دنيا به آنها قدرت تخريب جوامع را براي رسيدن به آن، عطا مي كند( ص 41)، و با حزب خود به همه ی ابعاد با ارزش اجتماعي مي تازد ( مجادله 19، نساء 119) و آدميان را با وسوسه  و تبليغات الگوهاي فساد اجتماعي به سوي آنها مي راند ( مؤمنون 97 و 98 ، بقره 14) و از سوي ديگر دوستان كافر خود را نيز تحريك مي كند تا آنها را برانگيزد ( مريم 83) و آنها را به سوي تعبد از الهه هاي دروغين - كه در هر دوراني مختصات ويژه اي دارند - سوق مي دهد ( نساء 117)، او پيروان خود را متمرد كرده و بر عليه حق مي شوراند ( ص 41)، او و دوستانش در بين مردم نفاق و چند دستگي جنگ و جدال و تفرقه ايجاد مي نمايند ( اعراف 27، يوسف 100، اسراء 53)، و در اين بحران هاي عظيم اجتماعي با ايجاد زمينه هاي خطا، مانع از تشخيص راه درست توسط مردم مي شود ( آل عمران 155)، و جامعه را دچار خسارتي آشكار مي نمايد. ( نساء 119)

نتيجه

 بطور كلي اقدام شيطان در ابعاد فوق براي آن است كه جلوي تعالي و راه رشد به سوي خداوند را سد نمايد (عنكبوت 29)، او را وادار به دخالت در كار خدا بدون داشتن علم و آگاهي كند( حج 3)، دشمني خود را با آدميان به رخ آنها بكشد ( زخرف 62)، آنها را وادار به طغيان و غوا كند (اعراف 175)، و حتي با داشتن علم الهي نيز ممكن است اين طغيان و غوا صورت پذيرد او سعي مي كند به وسيله انسان خلقت خدا را دگرگون كند( نساء 119) و سعي مي كند كه حزبش را بر جهان مسلط كند ولي خداوند حزب او را دچار خسران مي كند ( مجادله 19)، و نهايتاً سعي مي كند كه با مسخ كردن انسان و تصرف او، عذاب خدا را برا او جاري سازد (ص41)، و او را به سوي عذاب سعير سوق دهد ( لقمان 21)، در دلش دائماً حزن و اندوه جاري سازد ( مجادله 10)، آنها را از آخرت بي اعتقاد گرداند و در قيامت آنها را در كنار خود محشور ببيند ( مريم 66 الي 68).

 اما خداوند براي دفاع از انسان در مقابل شیطان راههاي مختلفي را نيز ايجاد نموده است؛ در درجه اول به همه توصيه مي نمايد كه بايد از شر شيطان به خود خدا پناه برد.( آل عمران 36، اعراف 200، فصلت 36)، دوم اينكه بايد ياد و نام خدا را هيچ گاه از ياد نبرد ( اعراف 201)، و به فضل و رحمت خداوند ايمان داشت. ( نساء 83)، و همه بايد بدانند كه كيد و حيله شيطان براي بندگان مخلص خدا، ضعيف است ( نساء 76).

 يقيناً جدال بي پايان انسان با شيطان در دنيا نيازمند يك مديريت و رهبري همه جانبه اي است كه آن رهبري بايد داراي امتيازات ويژه اي باشد كه بتواند از پس مقابله با شيطان و حزب او برآيد. شيطان حداقل بنابر روايات، ده الي پانزده هزار سال سابقه حيله گري و تجربه منحرف كردن انسانها را از درون و بيرون دارد. قدرت وسوسه اش بسيار عظيم است، پايگاه دروني نفساني انسان را مي تواند تصرف كند، فرزند و دوست و لشگر از ميان جنيان و انسانها دارد، حزب و سازمان دارد و حال ما از شبه روشنفكران ديني دهه هاي اخير بخصوص آقاي سروش سؤال مي كنيم چه كساني مي توانند با او در بياويزند؟ شما كه رهبري آسماني را بعد از پيامبر منسوخ كرده و تنها عقل بشر را حجت مي دانيد بگوييد آيا عقل آدمی زورش به شيطان مي رسد؟ انساني كه حدود 70 تا 80 سال عمر مي كند چگونه از عقل خود در مقابل موجودي كه فقط هجده هزار سال در آسمان زندگي كرده و از اول خلقت آدم، دست به كسب تجربه در مقابل عقول آدميان زده و اكنون كوله باري از ده هزار سال تجربه در منحرف كردن آدميان را كسب نموده و توانايي تاختن به انسان از همه سو را داراست و پايگاه نفس اماره را در درون انسان به خدمت خود در مي آورد، آيا اين جنگ عادلانه است؟ آيا اصولاً در يك انسان عادي قدرت مبارزه با شيطان و حزبش وجود دارد يا ما نيازمند نفس هاي جبلي و مطمئنه و معصومي نیستيم كه تمام كيد و حيله شيطان را شناخته و ترفندهاي او را آزموده و خود داراي قدرت پاك و منزه از خطا باشند تا نبردمان برابر باشد؟

 آيا به امامت نياز نداريم؟ پس به چه كساني توسل كنيم تا در مقابل قدرت عظيم شيطان ما را ياري كنند؟ توكل بر خداوند ابزاری لازم دارد؛ توسل به ائمه ی اطهار، ابزار توكل ما به خداوند است.  امامان داراي ويژگي هاي بسياري هستند كه يكي از آنها توانايي فهم و شناسائي شيطان و حزبش و ترفندهاي او، در هر دوره و زمان است كه در كنار آن راه هاي مقابله و از كار انداختن ماشين كوبنده و ويرانگر او را مي دانند و به آن عمل مي نمايند؛ شيطان شناسي و شيطان براندازي، تخصص آنها است و يكي از علل متفاوت بودن رفتار ائمه در طول دويست و پنجاه سال بعد از اسلام دقيقاً همين بوده است.

اگر امام علي(ع) اولين يورش شيطان بعد از فوت حضرت رسول (ص) را كه ايجاد تفرقه و بغض و كينه در بين ياران بازمانده ی ايشان بود كشف مي كند و اجباراً با شوراي سقيفه كنار مي آيد و در حكومت خويش يورش دوباره ی او را براي دنيا پرستي و خيانت و طمع ورزي و غرور در چهره ی ناكث جنگ جويان جمل مي بيند و جهالت خشك مقدسي، تعصب بي جا و يك بعدي به دين نگريستن را در غوغاي مارقين نهروان و قدرت پرستي، شهرت پرستي، استبداد، شهوت و ثروت را در چهره ی قاسط معاويه فهم مي كند، همه و همه از توانايي آسماني شيطان شناسي اوست كه در علم امامتش ذخيره گرديده است. او رد پاي شيطان را در همه جا پيدا كرده و جوانمردانه براي دفاع مؤمنان و يارانش در مقابل او سينه سپر مي كند و مي ايستد. او نه معاويه، نه طلحه، نه زبير، نه خوارج نهروان، نه شوراي سقيفه و نه هيچ كس ديگر را دشمن اصلي خود نمي دانست و البته براي همه ی آنها دلسوزي هاي بسيار هم مي نمود. چرا كه آنها را قرباني شيطان مي ديد و قصد ياري و كمك به آنها براي نجاتشان از چنگال خون آلود و چرك آلود شيطان مي كرد. بر همين اساس بود كه در همان ابتدا بيعت ابوسفيان با خود را رد كرد و سپس به مشاورت با حكومت ابوبكر و عمر و عثمان روي آورد و در بسياري از صلاح ديدهاي اجتماعي و قضايي و سياسي و ... به آنها ياري رسانيد و در زماني كه انقلابيونی كه از ستم حكومت عثمان به تنگ آمده بودند و دست به قيام زدند و خانه ی عثمان را به محاصره درآوردند به دفاع براي شكستن حلقه ي محاصره ی خانه او پرداخت كه نزديك بود دو فرزندش امام حسن(ع) و امام حسين(ع) را نيز در اين راه از دست بدهد و خودش فرمود كه آن قدر از عثمان دفاع كردم كه نزديك بود به گناه بيافتم. چرا كه اين بار شيطان با ايجاد اغتشاش و ايجاد بحران و گم كردن راه حق به وسيله ی خليفه كشي و هرج و مرج قصد ايمان مؤمنان را كرده بود. سپس در حكومت خود براي شكل نگرفتن حلقه ی جمل، بارها و بارها با سران آن ملاقات نمود و به آنان راه حق را گوشزد نمود و هم او بود كه در روز اول جنگ جمل با زبير ديدار كرد و او را از جنگيدن منصرف نمود و هم او بود كه بعد از جنگ عايشه را حفظ كرد و به او آسيبي نرساند و به سلامت به مدينه برگرداند و در دوران طغيان شيطانی معاويه، بارها و بارها براي او نامه نوشت و سفير فرستاد تا او را نسبت به گرفتاريش در چنگال شيطان آگاه گرداند. و هم او بود كه وقتي خوارج تشكل يافت، يك تنه بدون سلاح و زره و شمشير به ميان آنها رفت و حقايق را برايشان بازگو نمود و هشت هزار نفر از دوازده هزار نفر آنها را از ميدان جنگ دور كرد و از دست شيطان نجات داد و نهايتاً جان خود را در جنگ با قاسطين و ناكثين و مارقين كه همگي از حزب شيطان بودند از دست داد.

بر اساس همين استراتژي كه مبارزه با ترفندهاي شيطان و حزبش مي باشد، امام حسن(ع) صلح با معاويه را پذيرفت تا كيان شيعه را حفظ نمايد و از لغزيدن بيشتر آنها در دامن معاويه و تسليم شدنشان به شيطان جلوگيري نمايد، كه مال دوستي و دنيا پرستي و خدمت و تسليم در برابر ارباب قدرت در ميان مؤمنان مي رفت كه به صورت يك فرهنگ در آيد كه شيطان پايه گذار آن بود و با ابتكار صلح امام حسن(ع) از رونق افتاد و ديگر حجر بن عدي، عبيدا بن عباس نشد و اگر حسين بن علي(ع)، چهره شيطان را در بي ديني يزيد و بي حرمتي اش به ارزش هاي بلند انساني ديد و از همه بدتر ترس و دلهره اي كه شيطان در دل عموم مردم براي مبارزه با ظالمان ايجاد كرده بود را فهم نمود، براي دريدن آن ظلمت سياه و ترسناك راهي به جز شهادت به همراه خانواده ی خود براي دريدن نقاب كثيف يزيد و پاره كردن بند ترس و زبوني ای كه شيطان در پاي مؤمنان كرده بود، نداشت و از آن پس بود كه شجاعت به جامعه  مؤمن بازگشت.

 قيام توابين، قيام مختار، قيام مردم مدينه و مكه و ... همه بعد از واقعه ی كربلا به شجاعت هر چه تمام تر صورت پذيرفت. توطئه ی شيطان عقيم ماند و از پي آن امام سجاد(ع) به بازسازي دوباره ی بنياد عبادت و بندگي كه در هجوم ساليان قبل از آن، به وسيله ی شيطان از راه صحيح خارج شده بود پرداخت تا دست شيطان را از التقاطي كردن عبادت مؤمنان كوتاه نمايد و سپس امام باقر(ع) به شكافتن ارزش ها و حقايق پرداخته و به سازماندهي امور رفتاري علمي و فرهنگي مؤمنان مي پردازد و حزب ا را در ابعاد جديد شكل و قوام مي دهد و ظرف پذيرش حقايق و باور ارزش ها را مي سازد تا حزب شيطان را رسوا كند و به دنبال او فرزند برومندش امام صادق(ع) به محتوا بخشي هر چه عميق تر سازمان علمي و عملي پدر مي پردازد و علم و عمل را از تسلط شيطان خارج مي نمايد و دانشگاه عظيم غيب و شهودي او تأسيس مي گردد و شيعه جعفري راستگو و صادق تولد مي يابد.

عرفان دروغ شيطاني، علم وابسته به قدرت و ثروت و شبهه برانگيز و ايمان سوز وارد شده از دوران هلنيسم يونان در سرزمين اسلام، در مقابل علم الهي و تجربي و عملي دانشجويان و عالمان دانشگاه امام صادق(ع) رنگ مي بازد و عرفان و فقه، حكمت و كلام جعفري متولد مي شود و شيطان حيران اين عظمت از امامت امام صادق(ع) مي گردد و در پي آن امام كاظم(ع) براي شكوفا نگه داشتن شيعه ی جعفري و خارج نشدن آن از مسير الهي اش- كه اين بار شيطان قصد آن را كرده - به مبارزه با غاليان شيعه از يك طرف و از طرف ديگر مخالفت با  قائم به شمشير شدگان شيعه در چهره ی فرقه ی اسماعيليه و از سوي ديگر واكنش در برابر ظالمان حكومتي بر عليه شيعه مانند هارون - كه همگي از سوي شيطان مديريت مي شدند - می ايستد و ساليان زيادي از عمر خود را در اين مبارزه در درون زندان سپري می نمايد و براي حفظ اصالت دين و ترويج آن با بدنيا آوردن حداقل سي و پنج فرزند و تربيت آنان و فرزندان آنها دين را در بين آنها توسعه داد تا اعقابشان در ساليان بعد، هجرت هاي گسترده و بي بازگشتي را براي ايجاد شيعه در سرزمين هاي اسلامي مانند ايران انجام دهند و سر سلسله ی اين هجرت بي بازگشت امام رضا(ع) بود كه با قبولي وليعهدي مأمون عباسي به ايران آمد و بنياد شيعه را در ايران ايجاد نمود و جان خود را در اين راه براي رضاي حق و سركوبي شيطان فدا نمود. او چهره ی شيطان را در حكومت شبه دمكراسي مأمون مي ديد كه با زيركي و هوشياري كه داشت اكثريت علويان را به سوي خود جذب كرده بود و لذا در دربار او همچون موسي در دربار فرعون، شيعه ی واقعي را حفظ نمود و آن را گسترش داد و پسرش امام جواد(ع) از بيست و پنج سال عمر كوتاهش هفده سال امامت مي كند تا توطئه هاي حكومت هاي شيطان زده ی مأمون و معتصم را در حريص كردن مردم به دنيا و زياده خواهي در آن را با گسترش روحِ بخشش و جود، خنثي كرد و مؤمنان را به حال تعادل در آورد. دنيا دوستي و لذت طلبي كه در ميان همه ی مردم رسوخ كرده بود به حدي بود كه همسر خود او نيز به آن مبتلا شده و در حرص و حسادت زنانه اقدام به شهادت ايشان نمود و به دنبال او پسرش امام هادي(ع) با 33 سال امامت از 41 سال زندگي، به هدايت اخلاقي، علمي و تطبيق دوباره ی شيعه ی جعفري با شرايط مناسب روز رو مي آورد. در خفقان اخبارگري و اشعريت مطلق حاكم در دوران متوكل، تعقل آزادانه در چهارچوبه و محدوده ی عقل را توسعه داده و از تسلط و حاكميت شيطان براي بستن در عقل يا كج انديشي در اصول حق و دين جلوگيري به عمل آورد و نتيجه ی افراط معتزله در گرايش به عقل و تفريط اشاعره در محدود كردن عقل را به مردم و مؤمنان معرفي نمود و شيوه ی درست استفاده از عقل دور از افراط و تفريط را تبيين كرد. و اين بار نيز شيطان ناكام شد و از پس او امام حسن عسگري(ع) براي آماده كردن مؤمنان براي مبارزه با شيطان در ميداني دورتر از ارتباط مستقيم و تنگاتنگ با امام و مستقل تر كردن آنها براي روي پاي خود ايستادن - در شرايطي كه غير مستقيم مي توان با امام رابطه برقرار كرد - به زندان خلفاي عباسي افتاده و در محاصره ی لشگر و عسگر آنها قرار گرفت و نمايانگر شيوه ی جديد امامت براي نزديكي به دوستان خود شد و به عنوان مثال استفاده از كرامت طي الارض، در ملاقات با مؤمنان در شهر گرگان و نماز خواندن همراه آنها، تا عليرغم بستن راههاي ارتباطي بين امام و مأموم به وسيله ی شيطان، اين ارتباط برقرار بماند. البته دهها روش ديگر توسط امام حسن عسگري(ع) براي بازماندن اين ارتباط ابداع و اجرا شده است و بالاخره امام زمان (عج) كه در دو غيبت صغري و كبري، به همان شيوه پدر براي ارتباط در شيوه ي جديد روي مي آورد و بر روش همه یامامان براي اعتلاي اسلام و شكستن دست و قدرت شيطان از دخالت در امور مؤمنان پافشاري مي نمايد.

همانطوري كه ملاحظه مي شود يكي از وظايف امامان شيطان شناسي و شيطان براندازي  و مقابله با ترفندهاي او در طول اين دويست و پنجاه سال امامت بوده است. زيرا در هر دوره از زندگي هر يك از امامان، شيطان با ترفند جديد به جنگ و نابود كردن دين هجوم مي آورده است. گاه در چهره طلحه و زبير و معاويه، گاه يزيد، گاه مروان، گاه علم، گاه فساد، گاه استبداد، گاه ثروت و مال دوستي، گاه شهرت طلبي، گاه قدرت پرستي، گاه بستن راه نزديك شدن به امام و ظهور كرده است. كه همه ی امامان ما به موقع، ترفند و نوع حمله خاص او را كشف كرده و مؤمنين را به واكنش در مقابل او فراخوانده اند. اصل مشترك در ميان همه ی امامان شناخت شيطان و ترفند اوست.

 آقاي سروش شما در مصاحبه با نشريه شهروند امروز، شماره 50 - خرداد 1387 به مناسبت شهادت دكتر شريعتي، امامت امام حسين را يك استثناء تلقي كرده ايد كه هيچ امامي راه او را نرفته است و دقيقاً اين باور در شما بيانگر آن است كه شما كم ترين اطلاعي از فلسفه ی امامت نداريد. با امامت زندگي نكرده ايد، با آنها رابطه برقرار ننموده ايد، توسل را فهم نمي كنيد، تجلي امامت را عليرغم اينكه در كتاب بسط تجربه نبوي به زيبايي از آن سخن گفته ايد، لمس نكرده ايد، شما در همين كتاب غيبت كبراي امام زمان(عج) را غافلگيري شيعه تلقي كرده ايد و به همين دلايل است كه شما روح امامت و نياز به امامت را مزمزه ننموده ايد، شما لذت با امام زيستن و در كنار معصومان غنودن را نچشيده ايد، دست محبت و ياوري آنها را لمس نكرده ايد، عشقی را که از چشمان زيباي خود به قلب دوستانشان مي ريزند، در سينه ی خود نتپيده ايد، همراه آنان بر مظلوميت انسان در برابر هجوم شيطان نگريسته ايد و بديهي است كه چنين تنهايي و دور ماندن از امام، تلقي زندگي استثنايي از امامت امام حسين(ع) را براي شما به همراه مي آورد.

 شما حضور معصومان را در زندگي مؤمنان انكار مي كنيد، حضوري كه اولاً از طريق خط مشي آنها در برابر شيطان، الگوي چگونه زيستن را مي آموزد، ثانياً سخنان و كلمات آنها كه دريايي از معرفت و شناخت از عالم و هستي و خدا را به همراه دارد، ثالثاً توسل عملي و قلبي به آنها كه دستگيري بي وقفه ي آنها از مؤمنان را به همراه مي آورد، و رابعاً تجلي آنها در درون مؤمنان خاص را كه هدايت و حفاظت از آنها را به همراه دارد، خامساً حفاظي كه آنها براي دوستان خود در برابر يورش شيطان و جن ايجاد مي نمايند، سادساً دوازده سؤال طرح شده در صفحات قبل را چگونه پاسخ مي دهيد؟ آيا همه را انكار مي كنيد؟

 آقاي سروش چرا مي خواهيد ما را در برابر هجوم غير قابل تحمل شيطان و جنودش تنها بگذاريد؟ و دست او را بر ما باز كنيد و ياران عزيز آسماني ما را از ما دور كرده و ما را در نبردي نابرابر با شيطان رها نماييد؟ به دنبال چه چيزي مي گرديد؟ پس چه كساني ما را به عمق آسمانها ببرند؟ چه كساني دروازه هاي غيب را برايمان بگشايند؟ چه كساني قدرت خلافت انساني ما را به ما برمي گردانند؟ چه كساني عشق به خداوند را در دل ما جوانه بزنند؟ و چگونه عاشقانه زيستن در دامن خداوند را به ما بياموزند؟ مي خواهيد از ما چه چيز را بگيريد و به جاي آن چه بدهيد؟ ما به خدا پناه مي بريم و به ائمه ي بزرگ خويش توسل مي جوييم.

                                                                                      حسين كهفي

تير ماه 1387



1ـ البته مدل هاي زيباي ديگر از زندگي مؤمنانه در دنيا وجود دارد مانند مدل حضرت ايوب، حضرت خضر و ... كه هر كدام داراي ويژگي هاي خاص خود است و براي دسته ای از انسانها قابل اجراست كه توضيح آن شرح بسياري را مي طلبد.

2ـ سوره هاي حجر، نمل، قصص، رحمن، انعام، اعراف، اسراء، كهف، سباء، نمل، فصلت، احقاف، ذاريات، جن، هود، مؤمنون، سجده، صافات و ناس مي باشد.

  ترجمه آيات از كتاب تفسير الميزان است.

 

 


بازدید: 452 ارسال به دوستان نسخه چاپی
3 رای - 15 امتیاز

ITShomal.com